قسم مي بندم که نگذارم غبار هاي غم علي بين ابيطالب بر قلب شاگرد مکتبش سيد علي سنگيني کند.
قسم مي بندم تا دست مناققين را از گلوي حيات اسلام برندشته ام ،تا دشمنان اسلام را بر خاک ذلت نکشيده ام از پاي ننشينم.
قسم مي بندم نخواهم نشست تا صداي «هل من ناصرينصرني» در فضاي زمين قرن 20 نيز آکنده شود.عاقلانه برنامه ريزي مي کنم .خستگي ناپذير تلاش مي کنم .قله هاي آگاهي را يک به يک فتح مي کنم . قدرت و ثروت را ذولفقار علي مي کنيم.
قسم مي بندم همان چون مجاهدان ورزمندگان اسلام خون دل بخورم . همان چون پدرانمان که گلوله را به جان خريدند تا اسلام حفظ شود.گلو له هاي تهمت و ترکش هاي فحش و ناسزا ي منافقين را با آغوشي باز بپذيرم تا مبادا يک مو ز سر علي کم گردد.
قسم مي بندم .زمين و زمان را براي منافقين تنگ گردانم! آنان كه اسلام آورده اند اما در جستجوي حقيقت ايمان نيستند . كنج فراغتي و رزقي مكفي ... دلخوش به نمازي غراب وار و دعايي كه برزبان مي گذرد اما ريشه اش در دل نيست ، در باد است .ريش هايشان ريشه ندارد . تسبيح هايشان نور ندارد. آري!دينشان دنياي است.
قسم مي بندم که ذولفقار علي باشم !
الهي بر بنده ي ذليلت نپسند که چون خاک زير پاي خود را نگرد آن خاک بوي خيمه هاي حسين را ندهد!
الهي مباد مباد که در محرم نامه «يا وليتنا کنا معک» براي امام زمان خود فرستم اما چون مردم کوفه ..... .
بار الهي ! اگر در اين دنياي وارونه ، رسم مردانگي اين است كه سر بريده مردان را در تشت طلا نهند و به روسپيان هديه كنند ... بگذار اينچنين باشد .اين دنيا و اين سر ما !
الهي ما را از انان قرار ده که موجب ذلت ،نااميدي و نابودي منافقين داخلي و کفار خارجي باشيم . بارالها ما را از آنان قرار ده که موجب اميد،روشني دل و عزت و اقتدار مومنين و مسلمينند!
الهي در زندگي ما را با زخم شمير هاي کينه هاي دشمنان اسلام و مسلمين ، زخم خنجر هاي منافقين پست لانه کرده در درون خانه اسلام و انقلاب ،شيرين کن! مرگ ما را خشنودي امام زمانمان شرين گردان .آخرتمان را نيز با ديدار روي حسين شيرين گردان. آمين.

با تشکر از آقا محسن.