تبليغاتX
ماورای بهشت


ماورای بهشت

تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا

به یاد سید امیر حسن که خیلی دانلود می زاشت و این محرم از پیش ما رفت .

تمامی مداحی های عبدالرضا هلالی

رو هر کدوم دوست داشتید کلیک راست کنید و save as را بزنید

در عرض ۱ دقیقه دانلود می شه .

شهادت شهادت همه آرزومه

این دل رمیده من در انتظار حرم یاره

لب تو طعنه به لعل سلقر میزنه

آدمی که این بختشه

سايتون سنگينه مولا

مادر مادر ...  

یادم میاد اون قدیما

دلمو زدم به دریا، اومدم به سوی زهرا(س)

ثبت نام کوی جانبازی شدم

بانوی خانه ام از خانه می روی

نده ام بنده ولاي تو

شب قدر شب يلدا

آهاي خداي مهربون تنگه دلامون

شب اصغر شب هفتم

پر از عطر خدايي کف العباس

ما از دوکوهه امدیم اینجا غریبیم

دلم برات تنگ خدا مي دونه

... تا کريلا هست زمين را عشق است  

... بذار اونو تو دست من  

... به ياد خيمه اي غمگين خدايا  

... به ياد خيمه اي غمگين خدايا  

... نام حسين فاطمه با صفاست  

... اي نغمه همه دلها  

... کي ميدونه  

... اين دل ديونه من  

... وقتي شفا داد مادر من  

... بي بيه بي حرم  

... باقي نمانده چيزي  

... بين ديوار و درم  

... در غم و دل بيقراري  

... مادرم دل بيقراره  

... آي مردم  

... وقت غروب که ميشه دل حسين  

قدر تو زياد خريدارم زياد

آقا جون کرب بلات، صحن و سرات

عره حيدري با من

ما خانه به دوشيم

مي دونم که آخرش به رسوايي کار مي کشه

حسين اي عشق دنياي ديونه

اگه که قبر گمشده پيدا بشه، دلم دوباره زائر زهراء(س) بشه

خيلي وقته که دلم پر ميزنه، ميره بين الحرمين سر ميزنه

طوبی قد کمون من

آقامون دلبره، ماها رو می خره، کربلا می بره

عمریه که دل به سینه

... داره ميشينه انگاري  

دل پریشونم، پریشونم که اربابم نیومد

نیمه شب و خلوته تموم دشت کربلا...

الا یا ایها الساقی

نیمه شبه و خلوته تموم شهر کربلا

دلم بهونه می گیره

نوشته شده در 85/10/30ساعت 17 توسط مهدی| |

احتمالا برات اتفاق افتاده که با یه نفر قرار گذاشته باشی و او دیر کرده باشه....

چه حسی پیدا می کنی...

تازه اگه برات عزیز با شه اوضاع بدتر میشه...اونی که یه عالمه دوسش داری....

 

از چند روز قبل خودتو واسش آماده می کنی...چی بپوشم...اولین کلمه ای که می خوام بهش بگم چی باشه....

چه کار کنم بفهمه خیلی دوسش دارم...

 

چند وقت تو این حالو هوایی....

 

اما روز موعود رسیده و هنوز نیومده....

 

چه قدر سخته منتظرش باشی...

 

ناراحتی....مدام با خودت حرف می زنی که چی شده....

اگه موبایل داشته باشید بهش زنگ میزنی و sms می فرستی ....ولی جواب نمیده....

 

اصلا خبری ازش نیست....

مگه با من قرار نداشت؟؟؟

پس چرا نیومد....

انتظار من حتما یه جاییش لنگ می زده مگر نه اون بد قول نبود


خوش به حال سید امیرحسین که الان نتایجه اون همه کارهاش رو میبینه و با چه کسایی قرار ملاقات می زاره .

با تشکر از ف

نوشته شده در 85/10/29ساعت 11 توسط مهدی| |

رفت ... البته کوله بارش پر بود از علم روز و عشق و محبت اهل و بیت هزار چیز دیگر .

خدا کند مارا بخشیده باشد ...

شاید بپرسید او کیست ؟

سید امیر حسین سادات مدیر وبلاگ سلمان کن < پایگاه > و استاد و بیشتر از همه دوست ما بود .

نخواهد آمد مثل او دیگر کسی ...

او که تاز ۲۳سال داشت و مدت ها در امر فرهنگ زحمت کشید دیشب در صانحه ای از پیش ما رفت ....

عشق در صورتش موج می زد ...

تازه به مفهوم این جمله می رسم.

خوب ها گلچین می شوند ...

سید

نوشته شده در 85/10/26ساعت 12 توسط مهدی| |

basij salman

اعلامیه هیئت محبان روح الله

در ضمن دوستان می توانند لینک اعلامیه هیئت خود را در قسمت نظرات قرار دهند تا در صفحه اصلی وبلاگ قرار داده شود .

نوشته شده در 85/10/25ساعت 10 توسط مهدی| |

این آموزش اف ال استدیو به خواهش دوست عزیزم حامد : آموزش اف ال
نوشته شده در 85/10/24ساعت 10 توسط مهدی| |

سلام

به لطف نظرات پی در پی و ابراز احساسات شما درباره ادامه خاطرات زیارت غرب این مطلب دیگر ادامه داده نمی شود .

 بروید باز جوک sms کنید

این مطالب ارزشش از جک پایین تر بود ؟؟؟

                                                                           مهدی . نور

نوشته شده در 85/10/23ساعت 19 توسط مهدی| |

می خوام یه خاطره بگم ... یه خاطره ای که شاید تا زنده ام باسم تکرار نشه ...

یه سفر زیارتی ...   زیارت غرب

اونایی که با کاروانهای زیارتی به مناطق جنگی جنوب رفتند ... شاید باسه چند سال تو خاطرشون بمونه که کجا بودند چه پیمانی با بعضی ها بستند و دلشون رو به کی سپردند ...

منم جنوب رفتم ... حال و هواش رو هم تا مدتی داشتم  ...

یه روز فهمیدم که بسیج بازم با یه حرکت با عشق می خواد بچه هارو به سفر زیارتی بفرسته.

مناطق جنگی

تو ذهنم یه دفعه خاطرات طلاییه اومد و .... الان طلاییه یا دوکوه خیلی خیلی فرق کردند ... اگه خوب نگاه کنی توش والیبال هم بازی میکنند ...

بماند ...

خلاصه ما رفتیم سراغ بچه ها و گفتیم :

- بابا دمتون گرم ... نمیدونید چقدر باسه دوکوهه دلم تنگ شده بود ... حالا کی به امید خدا ؟...

یه دفعه آقا مصطفی ( به قول گفتنی سرپرست کاروان ) مثل همیشه آروم با خنده همیشگی برگشت و گفت :

- شوخی میکنی ! دوکوهه !!! خوشحالی آقا مهدی ا ...

من که نعجب کرده بودم گفتم :

- پس کجا ...

آقا مصطفی : اشالله غرب ... راستی اسم مگه ننوشتی ؟

- غرب !!! غرب کجاست دیگه ؟

آقا مصطفی : بابا آی - کیو . مناطق غربی ... کردستان ... اونطرفا

- هان ... کردستان ...

آقا مصطفی : آره بابا بسیج تحول لازم داره

 

خلاصه ماهم که کلمون داغ بود باسه رفتن به این جور جاها ... نا سلامتی لقب بسیجی رومونه دیگه !! اولش با بچه ها قرار مدار گزاشتیم که چی کاره ایم ؟ بریم یا نریم !؟ برای اولین بار بود که بیشتر بچه های قدیمی تصمیم به رفتن داشتند . خلاصه یه جمع ۱۲ نفره ( یا شایدم ۱۴ نفره ) مشتی همگی تصمیم گرفتیم که حرکت کنیم به سمت غرب ... البته ما گروه دبیرستان بودیم و حدودا با همه بچه های دیگه ۴۰ - ۵۰ تا شدیم . 

حالا همه منتظر مسئول دبیرستان بودیم که از ما رسما تاییدیه رفتن و پول رو بگیره . خلاصه یکی یکی نفرات تکمیل شد و همگی منتظر رفتن بودیم . مخصوصا با یه مسئول پر انرژی و باحال به نام محمد آقا که واقعا بچه ماهییه .

هیچکدممون تصوری در مورد مناطق غرب نداشتیم و اصلا نمیدونستیم کجا می خوایم بریم ... باسه همین اونجور حس مذهبی تو بچه ها نبود یه جورایی تریپ معمولی داشتیم . 

البته اوایلش اینجور بود . کم کم از دو سه نفر پرسیدیم و یه چیزایی دستگیرمون شد ...

یه هفته تا روز رفتن مونده بود ... تو کل کَن  ( نام شهر مقدسی است - همون غرب تهران )  چو افتاده بود که بسیج سلمان می خواد بچه مدرسه ای هارو  ببره کردستان . 

هرکی مارو می دید میگفت : مواظب باشیدا ... کمله های کرد رو نمیشناسی با موزاییک سرت رو می برند !!!!

البته ما که اصلا به این چیزا حواسمون نبود می خواستیم بریم و هرچه زودتر غرب رو ببینیم .

گزشت و تا چشم به هم زدیم روز رفتن رسید .............

ادامه دارد ...

 

نوشته شده در 85/10/22ساعت 20 توسط مهدی| |

 

بالاخره پس از مدت ها انتظار یکی از شاهکار های سال وایسا دنیا با صدای سلطان یک رنگی رضا صادقی

بخاطر حمایت از شرکت تولید و پخش ألبوم رضا صادقی این پست حذف میشود

شما متوانید سی دی وایسا دنیا را از این سایت خریداری کنید ...

http://www.irangaam.com/


محرم نزدیک است ...
نوشته شده در 85/10/17ساعت 19 توسط مهدی| |

سلام

الهی که همیشه شاد و پیروز و عاشق و سرزنده و سر حال باشید

قراره من یک ماهی از خدمتون مرخص بشم ... میدونم خوشحال شدی اما من سریع میام زیاد به دلتون صابون نزنید ... ان شالله

حتما برام کامنت بزارید ... خوشحالم می کنید

حالا دارم میرم یه چند تا دانلود براتون میزارم :

نوشته شده در 85/10/06ساعت 21 توسط مهدی| |

 

آلبوم " Azerbaijanim "
با صدای " رشید بهبودف(Rashid Behbudov) "
( موسیقی آذری )

01. Azerbaijan
02. Kizil Uzuk
03. Sana Da Galmaz
04. Halvaci
05. Seninla Bir Sonbahar
06. Laleler
07.
Reyhan
 

کتبی در رابطه با آقا امام زمان

نام کتاب  حجم
شيوه هاي ياري قائم آل محمد ۲،۲۳۶ کیلوبایت
غيبت ، ظهور، امامت ۶۹۲ کیلوبایت
زندگاني بقيةالله الاعظم امام مهدي (عج) ۴۴۳ کیلوبایت
مهدي منتظر در نهج البلاغه ۷۲۷ کیلوبایت
مهر بيكران ۶۴۸ کیلوبایت
۷۲۶ کیلوبایت

سه تا بازی فلش

بازیهای فلش
http://games.persianweb.com/1.aspx
http://games.persianweb.com/2.aspx
http://games.persianweb.com/3.aspx
http://games.persianweb.com/4.aspx

فرمت : Mp3 / کيفيت : 128Kbps

مهران مديري - باغ مظفر

فرمت : Wma / کيفيت : 64Kbps

مهران مديري - باغ مظفر

کلیپ فلش

زن خوب !  

نوشته شده در 85/10/06ساعت 21 توسط مهدی| |

راز آفرینش ...

سلام ... خدارو شکر یه چند ماهی است که تو ایران دوباره کتابخوانی راه افتاده . نمیدونم درست گفتم یا نه ولی اطرافیان من که چند وقتی هست کتابخون شدند.

اما چرا همه از کتابخوندن خوششون نمیاد .؟ شاید واسه اینکه فکر می کنن وقتشون رو میگیره

باسه همین یه کتاب بهتون معرفی می کنم که اگه تا الان نخوندی بپر یه دونه بخر ...

راز آفرینش محمد

درباره حضرت محمد و کلی چیزهای عجیب و قشنگه . حتما بخرید و بخونید ...

حیف که لینکشو واسه دانلود ندارم ....

نوشته شده در 85/10/05ساعت 18 توسط مهدی| |


Design By : Night Skin