تبليغاتX
ماورای بهشت


ماورای بهشت

تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا

مسلک ما عاشقان این است که درمانده و در بندیم

در میان خنده دلگیر و میان گریه می خندیم...

                                                                      م.ن

divaneh

عکس به حالت بزرگ
نوشته شده در 85/11/30ساعت 16 توسط مهدی| |

اتل متل يه باباسپهر
دلير و زار و بيمار
اتل متل يه مادر
يه مادر فداكار

اتل متل بچه‌ها
كه اونارو دوست دارن
آخه غير اون دوتا
هيچ كسي رو ندارن

مامان بابا رو مي‌خواد
بابا عاشق اونه
به غير بعضي وقتا
بابا چه مهربونه

وقتي كه از درد سر
دست مي‌ذاره رو گيجگاش
اون باباي مهربون
فحش مي‌ده به بچه‌هاش

همون وقتي كه هرچي
جلوش باشه مي‌شكنه
همون وقتي كه هرچي
پيشش باشه مي‌زنه

غير خدا و مادر
هيچ‌كسي رو نداره
اون وقتي كه باباجون
موجي مي‌شه دوباره

دويدم و دويدم
سر كوچه رسيدم
بند دلم پاره شد
از اون چيزي كه ديدم

بابام ميون كوچه
افتاده بود رو زمين
مامان هوار مي‌زد
شوهرمو بگيرين

مامان با شيون و داد
مي‌زد توي صورتش
قسم مي‌داد بابارو
به فاطمه ، به جدش

تو رو خدا مرتضي
زشته ميون كوچه
بچه داره مي‌بينه
تو رو به جون بچه

بابا رو كردن دوره
بچه‌هاي محله
بابا يه هو دويد و زد تو ديوار با كله

هي تند و تند سرش رو
بابا مي‌زد تو ديوار
قسم مي‌داد حاجي رو
حاجي گوشي رو برداردوچشم

نعره‌هاي بابا جون
پيچيد يه هو تو گوشم
الو الو كربلا
جواب بده به گوشم

مامان دويد و از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گريه مي‌گفت
كشتند بچه‌هارو
بعد مامانو هلش داد
خودش خوابيد رو زمين
گفت كه مواظب باشين
خمپاره زد، بخوابين

الو الو كربلا
پس نخودا چي شدن؟
كمك مي‌خوايم حاجي جون
بچه‌ها قيچي شدن

تو سينه و سرش زد
هي سرشو تكون داد
رو به تماشاچيا
چشاشو بست و جون داد

بعضي تماشا كردن
بعضي فقط خنديدن
اونايي كه از بابام
فقط امروزو ديدن

سوي بابا دويدم
بالا سرش رسيدم
از درد غربت اون
هي به خودم پيچيدم

درد غربت بابا
غنيمت نبرده
شرافت و خون دل
نشونه‌هاي مرده

اي اونايي كه امروز
دارين بهش مي‌خندين
براي خنده‌هاتون
دردشو مي‌پسندين

امروزشو نبينين
بابام يه قهرمونه
يه‌روز به هم مي‌رسيم
بازي داره زمونه

موج بابام كليده
قفل در بهشتهدوچشم
درو كنه هر كسي
هر چيزي رو كه كشته

يه روز پشيمون مي‌شين
كه ديگه خيلي ديره
گريه‌هاي مادرم
يقه تونو مي‌گيره

بالا رفتيم ماسته
پايين اومديم دروغه
مرگ و معاد و عقبي
كي ميگه كه دروغه؟

نوشته شده در 85/11/29ساعت 16 توسط مهدی| |

 

ای مکان مقدس کربلا راهم نمی دهی؟

 

کربلای من من راه را زیر نور مهتاب دنبال می کنم به سمت ماورای بهشت می روم، حالا در کوچ و پس کوچه هایش به نفس نفس افتادم و به دنبال چشمه ای پر از آبم که بنوشم، از آن قطره ای زبرکت وجود صاحب عشق...

 

 

 

 

 

 به کجا می روم؟

 قرمز دامادی!!! یا سیاهی خوشبختی ....؟؟

نوشته شده در 85/11/28ساعت 16 توسط مهدی| |

به صورت نمایشی بخوانید

 

نماد ها :

××× : شیطان ،              *** : روح بهنام ،                          ... : بهنام

 

بالای سرم را نگاه می کنم.... عجب نیست  ! پس این صدا از کجاست؟

صدای زمزمه های پریشانی میاد . آره این صدای خداست . پس چرا اینقدر ضعیفه....  رفیق ، چرا اینقدر صدات ضعیفه ؟

*** : بی خیال شو بابا ... اصلا کسی صدات نمی کرد.

صدا دیگه قطع شد ...

... : وای باز این اومد ، تو چرا باز اومدی؟ مگه نگفتم نمی خوام ببینمت.

*** : بهنام جون ،   بابا رفیق به این خوبی کجادیدی؟ هر سری داره باهات را میاد.ببین چه قدر مهربونه.بهش سلام نمی کنی؟

××× : تو چرا غصه می خوری؟ این بهنامی که من میشناسم ، بخوای نخوای کارش به من گیره

... : این دفعه راست میگه. قبل از اینکه بیاد داشتم می رفتم پیشش. خدای من ... من معتاد شدم.بالاخره تو روحم ریشه کرد.گناه اگه تو روحم ریشه کنه ، کارم تمومه... وای دیگه حالم داره از خودم بهم می خوره. دیگه هیچی حس نمیکنم....خدای مهربون ....خدایا....

××× : چی شده...نکنه اجازه میخوای بگیری؟ تو که جات ته جهنمه..... بچه مثبت...هه هه...برای گناهم اجازه می خوای . من حالو حوصله وراجی ندارم فقط اینو بگم ...احوال تو جاشون ته جهنمه.

... : نمی دونم چرا دوست دارم بخونم... آره ... یه شعر قشنگ:

میرن آدما . از اونا فقط . خاطره هاشون . بجا می مونه .....میرن آدما

××× : چرا شعر می خونی...صداتو ببر بابا...کر شدیم.

... : من نمی خونم ... اصلا من هیچی نگفتم...

××× : پس کی می خونه ... دیوونه شدم ... تمومش کن.

... : نمی دونم .... نمی دونم ... من فقط لبام و تکون میدم

*** (روح بهنام) : این همه شعر.این شعرا چیه؟ اینا جاش تو جمع مردمِ. الان تو خلوت خودتی. از اون شعر قشنگات بخون...میخوای من برات بخونم؟

××× : بالاخره دست به کار می شی یا نه ؟ البته ما دیگه به استخدام شما در اومدیم. همیشه و هر لحظه پیشتیم. وقت زیاده. میخوای شعر بخون، میخوای ، داد بزن ...هرغلطی دلت خواست بکن. ما که داریم جیره می خوریم و کارمون رو بدون دغذغه انجام میدیم.

... : آره دیگه وقتشه خیلی وراجی کردم ....... آخ پام ... این چی بود دیگه ...پام داغون شد .......

صدا ..... صدای کیه ؟ ....صدا خیلی آشناست.......خدایا تویی؟ چرا داری گریه می کنی؟ ....چرا صدات گرفته؟

*** (روح بهنام) : چرا صداش گرفته ؟ چه سوال مسخره ای که می پرسی؟....اونقدر داد زدو گریه کرد تا تو رو صدا کنه ...اما تو نشنیدی . ما که گوشمون کر شد... این علامت آخر بود تا شاید برگردی؟

... : خدایا دوباره با من حرف بزن ....چرا بازم صدات قطع شد؟ چرا صدات نمی یاد.....خدایا

××× (شیطان) : بالاخره میای یا نه ؟ ....اعصابم و خورد کردی ... بس دیگه. میای؟

... : آره میام ولی .... ولی یه کم صبر کن .... پام و نگاه کن . داره خون میاد اما نمی دونم چرا دردش و حس نمی کنم!

*** : مگه نشنیدی ، زمان عاشقی هیچی جز رخ معشوق درد نیست. واسه همینه درد نداری .

... : معشوق ... خفه شو کثافت...این معشوق منه ؟ میکشمت عوضی...میکشت

××× : حان....چی شده ... چرا جوش میاری؟ مگه نیستم.... یه سوال می پرسم جوابمو بده .میتونی دوری من و یه هفته تحمل کنی؟ حالا بگو من معشوقت هستم یا نیستم ...

... : --------آره ... راست می گی ... تو معشوق منی....

××× : حالا زود باش تصمیم بگیر . میای یا نه ؟

*** : اینکه تصمیمش رو خیلی وقته گرفته ... آماده است...مثل همیشه

... :------بریم .............. ا....واستا ببینم.....چرا برقا رفت...چی شده ؟ دوباره داره یه صدایی میاد...میشنوید؟ ..... خیلی آشناست. فهمیدم... صدای آقامه....آقا شمایید ؟ ....خیلی وقته ندیدمتون ... خیلی وقته دنبالتون گشتم،چرا جوابمو ندادید....چرا.....چرا....

*** (روح بهنام) : چرا جوابتو نمیده؟ چه سوال مسخره ای...خاک بر سرت...خودت جوابشو نمی دونی؟ این چه سوالی که می پرسی؟

... : آقا...حالا که اومدی نرو...خیلی تنهام...بمون....نرو.....چرا بازم صدا قطع شد....چی شده ؟

××× (شیطان) : امشب مهمونی راه انداختی ؟ قبلا هرکسی و در حضور من راه نمی دادی؟ بزار بعدا .

... : من راه نمیدم...هیچی دست خودم نیست...خودشون وارد شدند

*** : خودشون میان...دیگه خودشون دست بکار شدند... راستی این صدای گریه از کجاست؟ می شنوی....صدای گریه است.

... : نه...هیچی نمیشنوم ...دیگه کر شدم...هیچی نمیشنوم...هیچی

××× (شیطان) : زودباش...دیگه خیلی لفتش دادی...2 دقیقه دیگه فکر کنی تموم شده ها...میره تا چند روز دیگه. عجله کن بهنام ....زودباش

... : باشه ولی.....صبر کن ........................................دوباره صدای گریه میاد...............ا...خدایا تویی که داری گریه میکنی؟...........یعنی برا من گریه میکردی؟.........خدایا من و نگاه کن ، داری گریه می کنی ؟... این اشک شماست؟ خدایا من و ببخش... به شما خیانت کردم....

*** : بهنام .... گوش کن ... این قدر گریه نکن.حالا همه چی تموم شده. تو برگشتی.

... : تموم شده ...چی همه چی تموم شده ...بعداز این همه دوری و غریبی بعد از این همه مدت عاشقی دارم گریه رفیقم و می بینم...

من می خوام برگردم... آقا جوابمو بده ... من و ببخش ... دارم بر می گردم ...

*** : تو برگشتی ... با من بیا بهنام...بیا

... : حالا باید چی کار بکنم...اون همه اشک برای من ... باید چی کار کنم؟

*** : وقتی که به معشوقت می رسی ، چی بهش میگی تا هرچی غصه تو دلش از تو داره فراموش کنه...میخوام توبه کنی...به روش خودت.

 همون چیزی و بگو که وقتی داری نماز می خونی خدا با صدای بلند بهت میگه.

همون چیزی و بگو که وقتی تو سجده باهاش حرف می زنی با غرور تمام بهت میگه...خودت خوب میدونی چی باید یگی . زود باش بگو ...معطل نکن

... :

 خدای دلم می خواد دوباره پیشت برگردم ... عشق تو از هر چیزی برای من با ارزش تره ...خدایا دوست دارم.

نوشته شده در 85/11/27ساعت 14 توسط مهدی| |

یه عده آمدند گفتند که اشتباه کردی که این مطلب ولنتاین رو زدی یه عده هم تشکر کردند.

قصد من نه توهین به مسیحیت بود،نه توهین به اسلام بود،نه توهین به عاشقا

حرف من این بود،چرا فرهنگ غرب باید همیشه از مراسم خوب ما جلو بزنه و با واژه ولنتاین که حتما قضیه اش را می دونید مخ میلیون ها جوون آریایی و همچنین شیعه جمهوری اسلامی ایران رو به کار بگیره؟؟؟؟؟؟!!!

اگه بحث مراسم باشه ما صدها هزار مراسم پارسی داریم که یکی اش جشن سپندار مذگان که همون روز عشاق هست ولی خودمون داریم فرهنگمون رو میریزیم دور و به سمت واژه دنیا پسند ولنتاین میریم. (البته زمانش ۲۹ بهمنه)

اما یه مطلب دیگه..... بعضی افراد خب از ما ناراحت شدند و حرف هایی رو هم زدند و گاهی اوقات با فحش همراه می شد و ما هم ساکت ننشستیم و اختیار خودمون رو از دست دادیم....

 من هم از همه اون افراد معذرت می خوام و امیدوارم حلالم کنند....

shld , lk

یه روز من به یه بنده خدایی گفتم : فلانی شما که یه بسیجی هستید نباید بعضی از اعمال از شما سر بزنه شما باید پاسدار خون شهدا باشید و مثل شهدا رفتار کنید.

برگشت و به من گفت : شهدا مثل ما نبودند اینکه مسلمه....مگه نه؟

من دیگه هیچی نگفتم و ساکت شدم.

 

 

 

 

 

 

 

...

نوشته شده در 85/11/26ساعت 16 توسط مهدی| |

به مناسبت فرارسیدن شب ولنتاین متوجه شدیم بعضی از جوانان عزیز و مسلمان ایرانی شناخت کمی از احکام این شب خجسته دارند به همین منظور احکام این شب خجسته را به شرح زیر برای این عزیزان دل به نگارش در آورده ایم.

امید است با رعایت این احکام شب بسیار خجسته ای داشته باشید و زمینه ی ارتباط به خدا را نیز فراهم کرده باشید. ( آمین)

مقدمات

دعوت کردن شخص مورد توافق از طرف معمولا پسر عاشق به مکان مربوط .

(توجه داشته باشید که  این انتخاب به شرط توافق  نفس اماره می باشد و هر گونه توافقی با قوه عقلیه شرعا حرام است )

توضیحات : (در روایات قدیم آمده است که پارک ملت و یا از این قبیل پارک ها مکان مناسبی برای انجام تکالیف این شب خجسته می باشد) 

اعمال شب ولنتاین :

واجبات

۱- تقدیم گل (معمولا رزقرمز بهتر است )

۲- تقدیم شکلات ( مارک سکه برای تجمل بیشتر)

۳-هدیه ای که معمولا و طبق روایات عدید عروسک کوچک مدنظر بوده است.

۴-اهدای نامه قربانت برم .( البته بصورت حضوری هم جایز است ولی تاثیر نامه طبق ثنوات گزشته بیشتر است)

۵-(مختص فقط خانم ها ) داشتن دستمال کوچک و انداختن آن به زمین جلوی معشوق خود.

(توضیحات : شرط احتیاط حکم می کند اگر هوا بارانی یا همراه با باد شدید است از این کار خودداری کنید و یا با دستمال برزنتی این کار را انجام دهید)

۶-( کشیدن قلب به روی درختی که معشوق مورد نظر از کنار آن رد میشود

(استریوس کشیش نقل می کند : روزی کشیش فرانچیچ را دیدم که قلبی مشرف به دیوار خانه معشوقه اش کشید و از میان آن پیکانی فرو نهاد ، دلیل را پرسیدم و ایشان فرمود : بعدا)

...................توجه داشته باشید حتما باید اعمال واجب رعایت گردد،تا ولنتاین شما طبق دستورات مسیحیت اجرا شود،در غیر این صورت شما هتک حرمت به این روز مقدس کرده اید ......................

مستحبات

۱- خوردن بستنی در هوای سرد

۲- نشستن در کافی شاپ و صحبت کردن درباره زندگی (حدالامکان گفتن چرت و پرت هایی  که اصلا ربطی به این شب ندارد )

۳-روشن نمودن شمع

۴-خرج کردن پول تا فیها خالدون جیب و آنچه پس انداز دارید

( کشیش فرانچیچ می فرماید : جایز است حتی تا چندین شب شام و طعام نخورید تا بتوانید مقدمات این شب را فراهم کنید ، شاید بیندیشید)

امیدوارم شب بسیار دل انگیزی را در کنار همدیگر داشته باشید

شب ولنتاینه  همه ی کسایی که ولنتاین سال پیش بودن ولی امسال نیستند رو در یاد داشته باشید

کپی از این مطلب با ذکر منبع www.docheshm.blogfa.com موردی ندارد.

نوشته شده در 85/11/24ساعت 10 توسط مهدی| |

سلام. بعد از یه مدت دارم خودم مستقیم باهاتون صحبت می کنم *

امروز ۲۲ بهمن ۱۳۸۵ شاید همه ی کسایی که اومدن و از نزدیک حماسه میلیونی مردم همیشه عاشق ایران رو از نزدیک دیدن .حتما متوجه این قضیه  شدند که ایرانی هنوز قدرت تشخیص بین ارزش و بی غیرتی رو داره .

 با اینکه ۲۸ سال از این پیروزی انقلاب گزشته چه طور به یاد اون همه جانفشانی ها و ایثار مردم هستند و از یاد نخواهند برد که چه جوری این آزادی به دست اومده.

آی اونایی که هنوز چشماتون رو بستید و انگشتاتون رو داخل گوشتون بردید تا چیزی و نبینه و نشنوه

حتما حتما یه سر به موزه عبرت جایی که زندانی های سیاسی ، مرد و زن در اون مکان وحشتناک به سر می بردند بزنید.

ولی یه تشکر حساب از تمومی اون بچه کوچولو ها و اون پیرمردهایی که امروز با یه حس مشتی پا به میدون گزاشتن دارم.

بچه ها متشکریم.

نوشته شده در 85/11/22ساعت 21 توسط مهدی| |

نوشته شده در 85/11/22ساعت 14 توسط مهدی| |

کافیه رو لینک کلیک کنی

امیر حسین سادات

کلیپ تهیه شده بر روی مبایل برای دانلود

Click Here To Download!

نوشته شده در 85/11/21ساعت 15 توسط مهدی| |

من و سربازان جان بر کف امام فدای یک تار موی شما بدانید تا ما درلشگر نبردیم هیچ نامردی نمی تواند از شما حتی یک قطره اشک بگیرد.

سید مجتبی هاشمی

عکس را به حالت بزرگ ببینید

نوشته شده در 85/11/20ساعت 12 توسط مهدی| |

دلم واسه یه نفر خیلی تنگ شده که خوب میشناسیدش

می دونی اگه یه روز یه دوستم که خیلی دوسش دارم من و تنها بزاره چیکار میکنم؟

یکی از رفقا نور بالا میزنه .

 سید  ٬   جون من تو دیگه من و تنها نزار

رفقا صبر کنید 

بابا بزارید منم اسباب و اساسیه ام رو جمع کنم

من منتظرم ...

الهم ....

نوشته شده در 85/11/20ساعت 1 توسط مهدی| |

الهی عشقک افضل لی من کل شیء

نوشته شده در 85/11/19ساعت 17 توسط مهدی| |

دنیا قراره تا به کی اینجور باشه

تا کی قراره حرف حرق زور باشه

با این همه ظلم و ستم انگار دنیا

چیزی نداره تا به اون مقرور باشه

آخ ای خدا چی میشه یک روزی دوباره

از خاک من دستای دشمن دور باشه

تلخ و غم انگیزه که سهم کودک من

پیش دو چشمام تاریکی های کور باشه

آخ ای فلسطین شهر در ظلمت نشسته

می بینم اون شبها تو که پر نور باشه

آی آدما با دستای بی ریاتون می خوام که چشم دشمناتون کور باشه

نوشته شده در 85/11/19ساعت 9 توسط مهدی| |

سکوت سیاه

نوشته شده در 85/11/18ساعت 16 توسط مهدی| |

جماعت یه دنیا فرقه

بین دیدن و شنیدن

برید از اونا بپرسید

که شنیده هارو دیدن

 

نوشته شده در 85/11/17ساعت 14 توسط مهدی| |

تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن

خاطراتم و نگهدار اما دستام و رها کن

 

 

نوشته شده در 85/11/16ساعت 15 توسط مهدی| |

خوب واسه اولین بار میخوام درباره نام وبلاگ صحبت می کنم:

اما قبلش یه مسابقه

هر کسی دلش می خواد می تونه برداشت خودش از نام وبلاگ رو بنویسه <ماورای بهشت>. به بهترین برداشت و نزدیکترین عبارت به اون چیزی که من منظورم هست  ۲ ساعت کارت اینترنت ناقابل داده میشه .

آخرین تاریخ : ۱۸/۱۱ پنجشنبه

ماورای بهشت دری است به سوی آن طرف کائنات .

                      نوروز وردیجی

 

نوشته شده در 85/11/14ساعت 15 توسط مهدی| |

از کجا معلوم سال بعد محرم باشی! اما یه وقت خدای نکرده این ته مونده محرم از دست ندیا ...

من دوست دارم محرم سال بعد باشم .

تو چطور ؟

اصلا دوست داری سال بعد زنده باشی ؟

جواب بده!

فکر کن ببین چی گفتم

از این موضوع فرار نکن

دلبستگیت واسه زنده موندن چیه ؟

کی می خوای به خدا برسی

زود باش تصمیم بگیر داره دیر میشه

نوشته شده در 85/11/13ساعت 22 توسط مهدی| |

شب سوم محرم _ حضرت رقیه (س)

قسمت1     قسمت2     قسمت3     قسمت4     قسمت5     قسمت6    

شب چهارم محرم _ حضرت حر (ع)

 

قسمت1     قسمت2     قسمت3     قسمت4     قسمت5     قسمت6

نوشته شده در 85/11/13ساعت 18 توسط مهدی| |

خدایا همه ی مریضان اسلام را شفا عنایت بفرما

خدایا مارا در راه اسلام بمیران

خدایا شهادت را  برای عاشقانت قرار بده

خدایا برگشتن من را بپزیر

 خدایالبیک ...

 خدایا امید هیچکس را نامید مکن

خدایا عشق تو افضل از هرچیزی برای ماست

خدایا دیوانگان درگاهت را عاقل مگردان

خدایا اشک را از چشمان ما عاشقان مگیر

خدایا ظهور منجیت را نزدیک تر کن......

خدایا مرگ را بر ما سبک تر از زندگی قرار بده

خدایا سلام من را بپزیر

خدایا قلب ما را آزاد کن

خدایا دستانمان را رها کن

....

می گن یارو عطار ۷ تا کشور شایدم بیشتر و گشت ماهنوز در خم یه کوچه ایم

شاد باشیم...

نوشته شده در 85/11/13ساعت 14 توسط مهدی| |

 

چند وقت پیش ماجرای یه بنده خدارو از یکی از رفقا شنیدم :

 

طرف از اون بچه هیاتیای تیر بوده....مشتی سینه می زده.....کلی تو حس بوده.....مدام پیش خودش فکر می کرده اگه من عاشورا کربلا بودم جونمو واسش فدا می کردم.....واسه آقا می مردم....

تا این که یه شب خواب می بینه....

ظهر عاشوراست....امام حسین و یارانشون دارن نماز می خونن.....اونم وایساده جلوی آقاش که مبادا تیری به سالار زینب (س) بخوره....تیرها مدام به سمت جماعت نمازگزار روونه میشه....

و اونم جلوی صف ایستاده......

اما هر تیری که میومده جاخالی می داده....

                                                      تیر ها از کنارش سمت ارباب میومدن..

و هیچ تیری بهش نمی خوره.....همه نصیب امام می شه........

 

حالا کی میتونه بگه فداییه حسینه.....

بیایم این دفعه دیگه  از خودمون یه نوکر بسازیم....یه حسینی واقعی

نوشته شده در 85/11/13ساعت 10 توسط مهدی| |

و این هم گلچین ۸۵:

شب هفتم محرم :

عبدالرضا هلالی - تراک 1

عبدالرضا هلالی - تراک 2

عبدالرضا هلالی - تراک 3

محمود کریمی - تراک 1

محمود کریمی - تراک 2

محمود کریمی - تراک 3


شب هشتم محرم :

محمدرضا طاهری - تراک 1

محمدرضا طاهری - تراک 2

عبدالرضا هلالی

محمود کریمی

مهدی میرداماد

مجید بنی فاطمه

نوشته شده در 85/11/12ساعت 15 توسط مهدی| |

این عکس آقاست که دیشب گرفته شده (قابل توجه بعضیا! !)

...

عکس بروبچ پایگاه خودمونه ( چریک های آینده )

...

نمایی از زیباترین حسینیه کن ( سرآسیاب )

...

 

 

نوشته شده در 85/11/11ساعت 18 توسط مهدی| |

به همین سادگی رفتی بی خداحافظ . عزیزم

سهم تو شد روز تازه ... سهم من اشک که . بریزم

به همین سادگی کم شد عمر گل بوته تو دستم

التماس دعا از تو خودم اینو از تو خواستم

بجون ستاره هایی تو عزیز تر از چشامی

هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

دارم از دوریت میمیرم تو پیش منی می دونم

از دلم نمیری ای دوست تو نفس هامی می دونم

تورو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد

از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد

تو که تنها نمیمونی من تنها رو دعا کن

خاطراتم و نگه دار همیشه من و صدا کن

م.ن

نوشته شده در 85/11/11ساعت 16 توسط مهدی| |

با عرض تسلیت به مناسبت ایام عزاداری محرم قرار است با همکاری یکی از دوستان عبدالرضا هلالی تمامی مداحی های ایشان در طول مدت این ۱۰ شب عزاداری از همین وبلاگ برای دانلود قرار داده شود .

۲ شب اول محرم ۱۳۸۵:

شب اول محرم _ حضرت مسلم (ع)

قسمت1                                                             

 

قسمت2

قسمت3

قسمت4

قسمت5

شب دوم محرم _ ورود به کربلا

قسمت1

قسمت2

قسمت3

قسمت4

قسمت5

قسمت6

نوشته شده در 85/11/11ساعت 11 توسط مهدی| |

آهنگ با کیفیت 128 MP3

آهنگ با کیفیت 64 wma

نوشته شده در 85/11/08ساعت 14 توسط مهدی| |

ياحسين  غريب مادر    تويي ارباب دل من * سبک:سيد جواد ذاکر

دريافت

حجم

زمان

زمان تقريبي دانلود

 Kb482

3:07 

120 ثانيه  

ميان خيمه اي غمگين خدايا   نشسته زينب نالان  خدايا

دريافت

حجم

زمان

زمان تقريبي دانلود

 Kb256

1:38 

64 ثانيه  

دلم تنگ غروب كربلات

دريافت

حجم

زمان

زمان تقريبي دانلود

 Kb113

1:09 

30 ثانيه  

دانلود :     رسم که بين عاشقا يادگاري به هم ميدن

 

شور شب هفتم محرم 84    العطش آب

دريافت

حجم

زمان

زمان تقريبي دانلود

 594 kb

6:12 

150 ثانيه 

نوشته شده در 85/11/04ساعت 15 توسط مهدی| |



Track 01

Track 02

Track 03

Track 04

Track 05

Track 06

نوشته شده در 85/11/03ساعت 17 توسط مهدی| |


Design By : Night Skin