تبليغاتX
ماورای بهشت


ماورای بهشت

تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا

ابتدا خندید و چند بیت گریه کرد و روی زمین شد

آن دختری که شاهزاده نام داشت در هفت آسمان حتی در زمین

ناگاه دستی بیامد و او را یاری داد

 دیگر گریه نکرد به لطف مادر سادات

میدانست که پدر کوچ میکند

 در سجده ی صبح این را گفت

در همان لحظه که چشمش به طلوع دلخوش نبود

دخترک چادر به سرش بود پناهی را داشت

هر چه میخواست از آسمان برایش حاضر بود

آن زمان که مینشست بر روی شانه های مردش عباس

آسمان را میشکافت و گاه بالاتر میشد از هرچه نامش عرش بود

صبح ناگاه خورشید گریه کرد اما بجای اشکش شعله های آتش بر زمین حاضر شد

دخترک چادر داشت پشتوانش سرداری از جنس خدا بود

اما وقتی غروب قلبش ناگاه بسویش می آمد به سراغ عمه جانش میرفت

عمه ای مهربان که نگاهش تصویر پاره ای باران داشت

دست هایش به سر دخترک آرام بود ولی

اندکی میلرزید

دخترک هوشیار بود ، گریه میکرد ولی پشت بر شمشیرها

از نسیم آن صبح که به بلندای عمویش بنشست دانست که عرش منتظر است

او بسیار هوشیار بود حتی میدانست

تیر تنها نبرید گلوی اصغر را

از درون روزنه های چادر خیمه ، گاه گاه پدر را دید میزد

که آرام با نسیم شرق با قطرات باران عشق بازی میکند

سر به آسمان میکند سه ساله و میگوید

 تا کاروان به پایان برسد فقط پدرم مانده ...

ناگاه عمه اش صدا را شنید ابرها خون میریختند

 میدانستند دیگر عطش 6 ماهه نافرجام شده 

با این همه عمه با او میماند

عمه چادر اوست

نوشته شده در 86/10/29ساعت 11 توسط مهدی| |

خیلی با شعور بود .. اونم بچه ۱۰ ساله !

دلش که خیلی باسه باباش تنگ شده بود ولی خودشو نیگه میداشت ...

نمیدونم چرا هوس کرده بود با من درد و دل کنه ، شاید واسه این بود وقتی که من بهش رسیدم مث بچه دو ساله باهاش رفتار نکردم یا شایدم همیشه باهاش یه جور بودم .

خیلی حرفای قشنگ زد میترسم اشکتون دربیاد باس همین نمیگم چیا گفت ، تو کوچه های پر از برف کن قدم میزدیم که یاد وبلاگ افتادم بهش گفتم پسر دایی جون یه چی بگو که من تو اینترنت به نام خودت بزنم ...

خیلی بلحال بود مث این شاعرا یه ذره فک کرد و خیلی معصومانه گفت :

یه چی میگم قول بده همینجوری بزنی ... یادت میمونه ؟

- باشه بگو ...(منم عینشو ظبط کردم و نوشتم )

بنویس

 من و بابام مثل دو تا گیلاسی که کنار هم رو یه چوب باشه بودیم ... این دنیا یه گیلاس و چید ... بابام و چید ...

همین ... همین بسه

daie

شادی روح همه از دست رفتگان صلوات

نوشته شده در 86/10/28ساعت 1 توسط مهدی| |

انا لله و انا الیه الراجعون

 

واقعا خودمم متعجب بودم چرا امسال دیگه کسی رو از دست ندادم که دیشب متوجه شدم که دایی من هم به رحمت خدا رفت و تو سنی که شاید الزام داشت زنده بمونه .

داشتن دو بچه کوچیک یه ساله و 10 ساله و خانواده ای عزادار ...بماند

راستیتش قول داده بودم که صبرم زیاد باشه از اون وقتی که خبر فوت زیاد بدستم میرسید و شاید خدا در کنار این عجلش خواست یه امتحانی هم ....

پارسال دقیقا یادمه تویه هیئت رو چارپایه واستاده بودم قبل از سینه زنی پشت میکروفن گفتم ، من امسال 3 تا رفیق از دست دادم حواستون باشه شاید دیگه قسمت سینه زدن نشه ...

امسال دیگه نمیخوام به مردم چیزی بگم

اما به قول حاج احمد تو سینه زنی به آقام میگم ...

حسین ، حسین ، حسین کی میبری و من و به کربلا

حسین حسین حسین منم یه دل دارم به خدا ...

نوشته شده در 86/10/26ساعت 11 توسط مهدی| |

هر کسی از قول خودش یه نکته هایی رو از قیام سالار شهداء برداشت کرد منم چند تا دونه واسه خودم نوشته بودم گفتم بگم شاید برای شما هم جالب باشه ، شما هم اگه نکته هایی رو از دل این قیام عظیم پیدا کردید ما رو هم سهیم بدونید .

 

1 – تصمیم آدما گاه دست دلشونه گاه دست عقلشون ، بعضی وقتا دل یه چیزایی رو میگیره که عقل از ابتدای عمر هیچوقت نمیتونه تصورش و کنه – مثلش هم جناب حر ، اومد امام و تحدید کنه با عقل و تصمیم هم اومده بود ، اما هیچکی نفهمید چطور شد حر 180 درجه برگشت

 

2 – باید بلد باشی تو خلوتت و جلو امامت یه جور بیعت کنی ! یعنی اگه نور فانوس و خاموش کردن نور دلت خاموش نشه

 

3 – امام حسین ع در هر لحظه مشغول عبادت بود ، وقتی همه عزیزانش هم شهید شدند دست بر عبادت نکشید این به معنی که کار حسین ع همه اش عبادت بود و همچنین  نماز رو نماد اصلی عبادت خدا در روز عاشورا علم کرد تا به ما بفهمونه نماز ...

 

4 – امام حسین عاشق تمام خانواده روحانی و عظیم الشان خودش بود ، ولی عشقش بخدا حقیقتا والاتر و زیباتر از عشق به خونواده اش بود و این حقیقت رو به خونوه بزرگش یاد داده بود و به نظر من قشنگترین و غمانگیز ترین لحظات عاشورا اینجاست که با اینکه همه عاشق هم اند اما برای خدا و برای اسلام از همدیگه دل میکنند .... مثلا همه از علاقه حضرت زینب به امامش و برادرش حسین با خبر بودند اما ....

 

5 - ...

6 - ---

 

... حتما منتظریم تا ببینیم شما چه نکاتی و اعلام میکنید تا واقعا استفاده کنیم ،

ما منتظریم

نوشته شده در 86/10/25ساعت 12 توسط مهدی| |

روزها و شبهای محرم به سرعت سپری میشن.راستی امروز چندمه؟چند روز دیگه مونده؟ اگه یه خورده با خودم روراست باشم میبینم این قدر آلوده به گناهم که دربرابر اباعبدالله (ع) جز یه سکوت شرمسارانه چیز دیگه ای ندارم...هر وقت با خودم خلوت میکنم میگم اگه عاشورا ،کربلا بودم چه کار میکردم؟ جزء کدوم سپاه بودم؟ مگه غیر ازاینه که اینقدراززشتی گناه سیاه شدم که تصورحسینی بودن اونم تواون روز فقط یه خیاله ...خیلی شانس بیارم میشم یه آدمی مثله حر که فکر میکرد آدم خوبیه. یه آدم پرمدعا که به خیال خودم یه سری عبادت انجام میدم بدون اینکه بفهمم این خم و راست شدنا برای چیه... بدون اینکه اثرشو ببینم...

اگه یه روز بساط آزمایش بپا بشه،اگه قرار بشه بهم بگن حالا اگه مردی بیا روبه قبله ی عشق سجده کن...یه روز ندای" انا المهدی" بیاد من نفس کشیدنو ترجیح میدم یا حتی به قیمت از دست دادن جونم هم، لبیک میگم؟

خدایا تو شاهدی الآن یه ذلیلم.مصداق فرموده ی ارباب:

مردم بنده ی دنیایند و دین روی زبانشان است.تا مزه ای از آن می آید دینشان را نگه میدارند و تا بنای آزمایش میشود دینداران کم میشوند.

 اما میخوام خودمو بسپارم دست آقا...میخوام مثله حر قفل دلمو با صحبتهای دلنشین سلطان عشق باز کنم.تاریخو ورق میزنم...میرسم به اون جایی که امام صحبت میکنن... منم همراه با حر گوش جان میسپارم...

-امام(ع) خطاب به حرولشگریان:

 هان ای مردم!این حجتی است در پیشگاه خدا و مسلمانان حاضر.من به سوی شما نیامدم مگر پس از آنکه نامه های دعوت شما رسید و فرستاذگان شما آمدند که به سوی ما بیا...ما امام نداریم...امید است خدا ما را به واسطه ی شما به هدایت آورد...اگر بر دعوت خود هستید آمده ام بار دیگر با تجدید میثاق و پیمان خود مطمئنم کنید و اگر تجدید پیمان نمی کنید وازآمدنم ناخرسندید من نیزاز شما روگردانده و به همان جا میروم که آمدم... کار ما به اینجا کشیده است که می بینید.چهره ی دنیا دگرگون و ناسازگار شده، نیکیش پشت کرده و با شتاب درگذر است و از آن چون اندکی ته مانده ی ظروف بیش نمانده است که آن نیز زندگی پستی است.همچون چراگاهی سخت و پرخطر.آیا نمی بینید که به حق عمل نمیکنند وازباطل باز نمیدارند؟ درچنین شرایطی مومنان را بایسته است که خواهان دیدارخدا و شیفته ی شهادت باشند من چنین مرگی را جز سعادت و شهادت و زندگی درکنار ظالمان را جز ننگ و خواری نمیبینم. هان ای مردم اگر از خدا بترسید و حق رااز آن صاحبانش بدانید این نزد خدا پسندیده تراست.ما خاندان پیامبر(ص) به امامت جهان اسلام ازاین مدعیان دروغین که با ستم و تجاو درمیان شما رفتار میکنند سزاوارتریم.

 -امام خطاب به حر:

*ای فرزند یزید وای برتو! آیا با بایی یا بر ما؟حر گفت: بر تو ای اباعبدالله.امام: هیچ نیرو و جنبشی جز از خدا نیست .

*من به این راه میروم که مرگ جوانمرد ننگ نیست.جوانمردی که آهنگ حق کند .در راه اسلام پیکار کندو نیز درراه مردان صالح جانبازی نماید و از هر ناشایستی جدا شده و باهرتبهکاری ناسازگاری کند.من خویشتن را آماده کرده ام درحالی که دیگر آهنگ ماندن ندارم تا درگرماگرم جنگ با هر۵بخش لشگری بزرگ دیدار کند و هماورد شود.اگر زنده ماندم بی ملامتم و پشیمان نیستم و اگر جان باختم سرزنشی ندارم.تو در خواری همین بس که ناخواسته و باخته زنده بمانی.

*من آن نیستم که از مرگ بترسم.هرمرگی در راه رسیدن به عزت و احیای حق چه آسان است.مرگ د راه عزت اسلام جز زندگی جاوید نیست و زندگی با ذلت جز مرگی که از زندگی تهیست نخواهد بود.

*امام در سخنانشون حررا دعوت به توبه میکنند و میفرمایند پیروی و اطاعت از امام چه درصورت شکست درجنگ و چه پیروزی رسیدن به سعادت است و بر لزوم اطاعت از امام معصوم حتی با دریغ جان تاکید میکنند.

*امام تاکید بر هدایت حر دارند و میفرمایند:

 من آن نبوده ام که گمراهان را به یاری بگیرم...

 ...

این روزا میخوام ملتمسانه برم در دارالمجانین حسین(ع)...علمدار رو به حضرت زهرا(س) قسم بدم...در خونه ی رقیه (س) گدایی کنم...به خواهش و زاری ،مویه کنان ازشون بخوام که که از گمراهان نباشم به این امید که یه نگاه خریدارانه از حسین بن علی (ع) ببینم...یه صدایی که منو نوکر خطاب کنه...

به حق بی بی زینب (س)

نوشته شده در 86/10/24ساعت 11 توسط | |

ابتدا معذرت میخوام بخاطر اینکه نظرات دوستان رو پاسخ نمیدم ، اولا بخاطر ویروسی که سیستمم گرفته و دوما بخاطر کمبود و محدودیت زمانی که دارم از همه تون عذر میخوام و دستهای همیار حسینی تک تکتون و میبوسم که بسیار زیبا طنین محرم و برا من زنده میکنید .

سایت فطرس رو برای علاقه مندان به مداحی آنلاین محرم محمود کریمی معرفی میکنم برای دانلود و گوش دادن به اون .

www.fotros.org

امشب پر از مطلب خدمت میرسیم یا علی

نوشته شده در 86/10/22ساعت 17 توسط مهدی| |

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟
نوشته شده در 86/10/22ساعت 15 توسط | |

پارسال برا بار دوم تو یه تئاتر بازی کردم ، تو یه تئاتر عاشورایی ، خیلی بهم چسبید ولی دیگه سراغش نمیرم .

موضوع تئاتر در مورد فرستادن مسلم به کوفه بود . مسلم ابن عقیل

نه ، من نقش مسلم و بازی نکردم ، نقش من عبیدالله ابن زیاد (عنه الله علیه)بود ، کسی که قیافه اصلی مردم کوفه رو نشون داد

یه آدم لات و عوضی که با داد و هوار یه شهر و از بیعت منصرف کرد ، داداش خیلی واسه یه شهر .... چی بگم .

از پشت صحنه تئاتر وقتی تصویر مسلم با بیعت مردم و دیدم خیلی گریه کردم اما وقتی این صحنه رو بعد از فرستاده شدن عبیدالله دیدم و تنهایی مسلم و میون اون همه آدمی که یه روزه از تصمیمشون برگشتن و نگاه کردم دیگه از اون موقع هر وقت اسم مسلم میاد وسط سینه ام اونقدر درد میگیره و میسوزه که میخوام برای مظلومیت مسلم بمیرم ...

خیلی عجیبه داداش و من خیلی میترسم .

از لحظه ای که شاید ما هم مولامون و تنها بزاریم ...

لبیک یا یابن الحسن

 

نوشته شده در 86/10/21ساعت 11 توسط مهدی| |

خواستم این مطلب و بزنم برای اینکه از شما خواهش کنم برای شفای ۳ نفر از عزیزان دستگاه اهل بیت همین الان دست به دعا شید و خواستار شفای ایشان بشید .

یکیشون که حتما مطلع هستید عالم بزرگ مکتب شیعه حاج آقا مجتهدی هستند که مثل اینکه بدجوری حالشون بده . خواستار شفای عاجل ایشون از خداوند متعال هستیم.

دو نفر بعدی هم دو مداح عزیز کشورمون هستند که هر دو بعلت بیماری حنجره هنوز رنج میبرند ، برای شفای مداحان اهل بیت آقایان عبدالرضا هلالی و مجتبی رمضانی عزیز و همچنین همه مرضای اسلام یک صلوات ختم کنید .

یک مطلب دیگه هم اینکه تو نظرات خصوصی وبلاگ بود که باید به اطلاع برسونم

بعضی از دوستداران آقای رمضانی خیلی وقته که تو نظرات حرفای تندی رو نسبت به حرفای قبلی ما زدند و گاه با فحاشی این عمل رو تاکید کردند .

خدمت همگیشون عرض کنم که بعد از مطلبی که علیه آقای رمضانی طی سوء تفاهمی تو وبلاگ نوشته شده بود ، من با خود ایشون صحبت کردم و از قضیه مطلع شدم .

در ضمن من با ایشون هیچ خصومتی ندارم و برعکس بسیار با هم رابطه خوبی داریم . اینکه بخواید میون من و ایشون و خراب کنید اصلا حادثه خوشایندی نیست .

و خبر دیگه از همین مداح عزیز اینکه باز دو کلیپ بسیار زیبا از ایشون آماده است به نام علمدار قریب و موجی عشق که بسیار زیباست .

http://aza.ir

 و طی صحبتی که با هم داشتیم حتما بعد از سلامتی حنجرشون مدحی رو از شاعر عاشق بسیجی ابوالفضل سپهر خواهد خوند .

باز هم برای شفای همه مریضان شیعه صلواتی رو بفرستید .

نوشته شده در 86/10/18ساعت 22 توسط مهدی| |

فقط کافیه یه سر بزنی به گوگل:

بنویس انیشتین+اسلام

چی میبینی؟

حالا بنویس شهید سعید شاهدی

نتیجه ی این 2تا رو مقایسه کن

چند وقته که یه نامه ای از انیشتین به آیت الله بروجردی منتشر شده و تو خیلی از سایتها قابل مشاهده است.(متن این نامه رو میتونی همینجا ببیبنی.برو تو بخش موضوعات:انیشتین و آیت الله بروجردی)

تو این نامه انیشتین کلی از اسلام تعریف کرده و یک سری از کشفیات خودش رو مطابق با اسلام دونسته.

اما اصل مطلب:

1-این نامه از طرف آقای مهدوی نقل میشه و طبق شواهد از مسایل محرمانه محسوب میشده.الان هم گویا اصلش در موزه نگه داری میشه.حالا سوال اینه که اگه واقعا این نامه محرمانست پس چرا به این سرعت و شدت پخش شده؟ممکنه یه عده بگن هرچیزیو که منع کنی نتیجه عکس میده.یعنی چون محرمانه بوده گسترش پیدا کرده.

جواب:چرا بسیاری از موضوعات ارزشی اسلام و انقلاب که جزء مسایل سری و امنیتی نیستن به این صورت انتشار پیدا نکردند؟مگه حتی یاهو ایران رو از لیست کشورها حذف نکرد؟پس جای تعجب داره که اعتراف فردی مثل انیشتین که  محرمانه هم بوده این طوری گسترش پیدا کنه.

2-اکثر سایتها این نامه رو دقیقا مطابق با مطلبی که همینجا هم نوشته شده درج کردن.حتی یه "و" هم کم یا زیاد نشده.

سوال اینه که اگه واقعا اینقدر اسلام رو کامل دونسته پس چرا مسلمون نشده؟بعضیا ممکنه بگن چون محرمانه بوده و جان پروفسور تو خطر میوفتاده.چون تو بخشی از این نامه(که جزء موارد مشترک در اغلب سایتها و نامه ی اصلی نیست) انیشتین از اسلام کلی تعریف میکنه و میگه من که یهودی بودم با شناخت دینتون مسلمون شدم.

جواب:آیا واقعا فردی مثله انیشتین مسلمون شده؟چه طوری میشه باور کرد دستگاه های جاسوسی و اطلاعاتی صهیونیزم متوجه این موضوع نشدن؟از اون بدتر چرا چنین سیستم امنیتی اجازه داده ابتدای این نامه با محتوای تمجید از اسلام منتشر شه؟مگه غیر از اینه که یاهو که یک سرور اسرائیلیه حتی اسم یه کشور رو به بهانه ی مسلمون بودن مردمش حذف کرد؟

۳-این نامه ادامه ی دیگه هم داره که کاملا متضاد با موارد بالاست و به سختی میشه پیداش کرد.

جناب پروفسور در ادامه ی نامه کلی به علامه مجلسی و آیت الله بروجردی نقد(تو مایه های توهین)میکنه و تعالیم شیعه رو خرافات میدونه.سوال:کدوم بخش از نامه درسته؟اونی که انیشتین از اسلام تعریف میکنه یا بخشی که نسبت به این دین ارادتشو!!! اظهارمیکنه؟طبق موارد بالا ممکنه به نظر برسه بخش دوم صحیحه.یعنی انیشتین اسلام رو دینی مهمل جلوه میده.اگه اینجوریه پس چرا بخش دوم نامه به راحتی دردسترس نیست؟

جواب:اونهایی که میخواستن سیاست مبارزه با اسلام رو عملی کنن با بخش اول نامه(به فرض اینکه همچین نامه ای واقعی باشه) به راحتی به جواب رسیدن.این موضوع ،روش جدیدی نیست ودر طول تاریخ هم دیده میشه.عده ای سعی کردن تاریخو جوری بنویسن که خودشون صلاح میدونن.

به عنوان نمونه میگن:

هنگام بعثت وقتی پیامبر (ص) تو غار حرا بودن صدایی میشنون.شک میکنن که این صدا از جانب کیه.شیطان و جن یا جبرئیل؟!(طبق قرآن پیامبر و اهل بیت معصوم از گناه و خطا هستن_آیه ی تطهیر_ پس بدون تردید رسول اکرم متوجه دریافت وحی از جانب خدا بودن.)برای همین آزمایش میکنن...(اینکه دقیقا چه کار میکنن از قسمتهای وهن آمیز این روایته که بنده از بیانش شرمسارم.هرکی خواست خودش بره دنبالش)

زمانی که از غار برمیگردن به شدت مضطرب بودن.به خواب میرن و خواب عجیبی میبینن.وقتی بیدار میشن اون چیزی که تو رویا دیده بودنو برای حضرت خدیجه(س) تعریف میکنن.ایشون میگن عالم سرشناس یهودی رو میشناسم که بسیار متدینه و به خوبی خواب تعبیر میکنه.به سراغ او بریم...

پیامبر(ص) و حضرت خدیجه (س) پیش او میرن و ازش کمک میخوان!!! او هم میگه اورکا! اورکا! تو ای محمد(صلی الله علیه و آله رو خودم اضافه کردم)پیامبر و فرستاده ی خدایی.ایول! به خودم که متوجه این موضوع شدم.

آیات قرآن و تعالیم الهی برای هر چشم بینایی به اندازه ی کافی واضح هستن. بنابراین پیامبر با شنیدن وحی از ابتدا متوجه مبعوث شدنشون میشن.اما دشمن زمانی که متوجه شد نمی تونه جلوی پذیرش و نشر این دین رو بگیره سعی کرد از راه های دیگه ای وارد شه.یکیش اینه که خودش (به طور غیر مستقیم) به این دین مهر تائید بزنه.(نمونه ی دیگه: http://www.docheshm.blogfa.com/post-279.aspx)

نامه ی انیشتین ازسند و اعتبار لازم برخوردار نیست.درقسمت اول پروفسور از اسلام حمایت میکنه که در راستای همون سیاستیه که دربالا ذکر شد.علاوه بر این انیشتین از اخباریون شیعه تمجید میکنه درصورتی که این دارودسته مورد تائید علمای فقیه شیعه نیستن و حمایت از این طیف ازجمله موارد قابل توجه هست که به راحتی از کنارش نمیشه گذشت...

به طور کلی درطول تاریخ اسلام ناب محمدی(ص) فقط از طریق آیات نورانی قرآن و روایات مستند ائمه علیهم اسلام گسترش یافته و درآینده نیز به همین طریق انتشار خواهد یافت.دین مبین اسلام دریای بیکرانی از معارف الهی را شامل میشه که برای اثبات حقانیتش عقلی سلیم و وجدانی بیدار میطلبه و به هیچ وجه محتاج تائید علوم مختلف و دانشمندان نیست.

درمورد ارتباط دین و علم(هماهنگی یا عدم آن) در مباحث بعدی صحبت خواهد شد.ان شا الله

<<منتظر>>

نوشته شده در 86/10/17ساعت 12 توسط | |

کربلا

یا ابا عبدالله

در آینه های مملو از خون چه دیدی که راضی شدی

 طفل شش ماهه ات را میان گهواره ی پرزخون ببینی؟

مگر در میان شعله های آتش خیمه ها چه دیدی که راضی شدی

 اکبرت را درمیان معرکه ی شمشیر حرامیان بیاندازی؟

مگر در صفوف فرشتگان آواره چه دیدی که راضی شدی

 خواهرت را بدون حامی بین قوم لعنت شده شام نظاره کنی؟

مگر در کنار عطش های طفلان چه دیدی که راضی شدی

دخترت را آواره ی خرابه های شام ببینی؟

و مگر در دو چشمان پر خون خورشید چه دیدی که راضی شدی علمدارت ...

لینک طرح هیئت به سایز متوسط

نوشته شده در 86/10/16ساعت 15 توسط مهدی| |

بزار یه ذره خودمونی بدون قلمبه حرف زدن با هم درد و دل کنیم (در ضمن معذرت اگه زیر حرفی دیدید که بهتون برخورد ، چون بخودم برخورد گفتم )

گفتیم آماده به خدمتیم بیا یابن الحسن (عج الله )

اما یه ثانیه م نگزشت که گفتیم

یابن الحسن قربونت برم . الان یه مشکلی پیش اومد ۵ دقیقه دیگه آماده برمیگردیم

بعد اون ۵ دقیقه ی طوفانی ! ، وقتی برمیگردیم یادمون رفته اصلا چی گفته بودیم

یکساعت فکر میکنیم و میگیم

آهان یادم اومد چی میگفتم

لبیک ... لبیک

لبیک ؟

آخ راستی یادم رفت به فلانی بگم این سی دی دزدان کاراییب و برام با پیک بفرسته .

و ... .... همین طور قصه ادامه داره

قصدم البته خوشمزگی تو نوشتن و تیکه اندازی به خودمون نیست خدایی نکرده !

به قول معروف این نوع حرف زدنا ضد خودمون دیگه خز شد ، رفت واسه ۱۰ سال بعد شاید به روز شه .

اما خداوکیلی انقدر ذهنمون درگیره که عشق و عاشقی تعطیل ...یعنی هیچی .....

تا بهمون میگن امام زمان، قلب  یه حال و حولی میشه  و ، یعنی اینکه  آره ... ما هم هستیم

خب باشی ....باشیم

اما کو سرباز

خدا بیامرزه سید جواد ذاکر عزیز  و که حیلی  قشنگ ضدحال عمومی به من و امثال من زد با اون شعر خوشگلش :

مهدی من یار نداره . که اون و همراهش کنه

خدا بیامرزش

البته

به قول یه بنده خدایی ،

با اینکه هیچی در بساط حسنات و این جور چیزا نداریم تا تحویل امام عصرمون که خیلی به گردنمون حق داره و هر لحظه نگرانمونه بدیم

اما حداقل این قلبه همیشه باس صاحابش میزنه

خدا میدونه که واسه محرم چه برنامه ریزیایی که نکرده

هم اون عرق خوره .......  میزاره کنار ، هم ما از خود راضیا ............ میزاریم کنار .

یه چیز دیگه که الان ساعت ۱ شب به ذهنم رسید این بود که

یه بنده خدایی گفت : وقتی جشن نمیه شعبان میشه ملت فک میکنن دیگه قرص اکسم حلاله ... یعنی اینجوری بگم که نیمه شعبانا خرابتر از شبای دیگه میشه ، اما محرم اینجور نیست ُ حجب و حیا دیگه نمیزاره . یه ذره امید پیدا میکنی که اصل کاری بیاد ... اگه تو روزای دیگه یه ذره احساس نمیشه

جمعه است

مدد کنیم از جون پیمبر که دیگه بیاد ...

اللهم عجل ولیک الفرج

نوشته شده در 86/10/14ساعت 1 توسط مهدی| |

همین الان بلند شو برو بیرون و نگاه کن .

اصلا

بلند شو برو ، رو بالا پشب بوم زمونه 

حالا خوب نگاه کن

دیدی ؟

یا نه تو هم مثل من ... !!؟

اما اگه درست دیده باشی ، میبینی با این که برف میاد یه کویر بزرگ تو چشت میخوره .

با یه لشگر آدم

یه عالمه آدم ...

که همشون انگار به دور چند نفر حلقه زدن و دارن به قول خودمون اسکورت میکنند .

انقدر آدم زیاده ، که متوجه نمیشی اون وسطیا کی اند .

البته بهت بگما

همشون از خونه ی خدا اومدن

 اما اونجور که من شنیدم

این مراسم حج و کامل انجام ندادن !؟

 

حالا ولش کن ، زیاد نگاه نکن ، ممکنه بیفته زمین

یا شاید چشت اذیت شه

بزار چند روز دیگه راحت تر میتونی ببینی .

راستی یه سوال به ذهنم رسید که خیلی عجیبه

یه سوال شرعی !؟

حج این همه آدم با اینکه هنوز قربانی نکردند

 قبوله یا نه ؟!

chand ghadam digar...

نوشته شده در 86/10/12ساعت 13 توسط مهدی| |

مولا ویلا نداشت معاویه کاخ سبز داشت.

گفتم چیزی بخوان

گفت : رویم سیاه...

میدانی که...

گفتم میدانم خشکسالیست.

اما در کیفهای سامسونت هم یک خروار مضمون ناب خفته است.

بوفالوهای آمریکا خلیج فارس را شخم میزدند.

برادرم با پوتینهای کهنه ی سربازیش

بسیج میشود...

مادرم آب و آیینه و قرآن می آورد.

پدرم "والله خیر حافظا " می خواند.

اما بعضی خاطرشان جمع است

که ناوگان آمریکا

به استخرهای سرپوشیده شان کاری ندارد.

امسال به ساعتهای کاسیو اطمینان کردیم

و نماز صبحمان قضا شد!

امسال متولیهای مسجد و امامزاده

باهم مسابقه گذاشتند

و همه از رساله ی امام یک جور سوال دادند.

تلویزیونهای رنگی...سشوار...

هدف بالابردن معلومات است.

کودکان شش ماهه هم می توانند شرکت کنند.

بشتابید...

تبلیغات فلان مسجد

رنو و پیکان پخش میکنند.

باری هرچه میکشیم

از دست مرغ و بنز و ویلاست.

اصلا با این طرح چه طورید؟

جان دادن از ما

طرح اقتصادی از شما!

من فکر میکنم شاعری زخم زبان می خواهد.

شاعری یعنی موی دماغ سیاست بازان

شاعری که با خیال راح می خوابد

اصلا شاعر نیست.

بیا به آفتاب نهج البلاغه برگردیم.

چرا نهج البلاغه را جدی نمی گیریم؟

مولا ویلا نداشت.

معاویه کاخ سبز داشت.

پیامبر(ص) به شکمش سنگ می بست.

امام سیب زمینی می خورد.

البته به شما توهین نشود

دیشب جلوی مهمانم تخم مرغ آب پز گذاشتم.

دیشب مادرم با چای و کشمش سر کرد.

او قلبش برای انقلاب می تپد.

اما وسعش نمی رسد یک نوار قلب بگیرد.

همه ی منحنیهای دردش را نشان نمی دهد.

مادرم دفترچه ی خدمات درمانی ندارد.

و همیشه ابوالفضل به دادش میرسد.

او برای شهیدان اشک میریزد.

حلوا میپزد.

و به ما یاد میدهد که چگونه شبهای جمعه

با چهار قاشق حلوای نذری سیر شویم.

او قبر شهیدان را با دست می شوید.

وقتی باد چادر وصله دارش را تکان میدهد

بوی فقر و غربت

تمام پرچمهای سبز و سرخ را به بوسه میگیرد.

او نمی داند کادیلاک چه جانوری است.

اما خوب می داند

که شمشیر امام حسین (ع) از طلا نبوده است

و امام زمان درجزیره ی خضر نیست.

او قلبش برای انقلاب می تپد.

و هر شب دعا میکند که پیروزی با امام باشد و آقا بیاید.

علیرضا قزوه

یادش به خیر این شعرو قدیما میتونستی تو یه سری از مجلات ارزشی پیدا کنی...نمیگم کی چون واضح و مبرهن است که این گلایه ها برمیگرده به یه عده که...اونایی که تا بودند یادشون رفت فقر یعنی چی ..البته حق داشتن چون اصلا طعمشو برای لحظه ای هم نچشیده بودن...اونایی که الان در غنای کامل دم از مردم و فقر میزنن ...چرا؟چون فهمیدن خدمت به ملت و میهن معنای واقعی شایسته سالاریه و سازندگی...بعضی آبروی ریخته شده رو دارن با آبکش!جمع  میکنن...اما یادشون باشه که ما یادمون نرفته...

این شعر تقدیم!!! بود به همون بعضیا

و

به عشق امیرالمومنین امام علی (ع)

و رهبر فرزانه ی انقلاب

نوشته شده در 86/10/10ساعت 11 توسط | |

وقتی خبر را شنیدم

دلم سوخت ،دلم گرفت

تمام خاطرات از جلوی چشمم گذشت

قهرمانی آسیا

جامی که حسرت سی ساله بود...

غیرت

و پیروزی

و خوشحالی بچه شیرها

و یکیشان آیدین بود

پسر محجوب سه امتیازی

و امید برای فتح المپیک

و کات در جاده چالوس

و بازهم سکوت ما...

زنده یاد آیدین نیکخواه بهرامی

نوشته شده در 86/10/09ساعت 11 توسط | |

مطلبی رو میخوام بزنم که چند تا حرف و تکذیب کنم مخصوصا این حرف رو که : 

 ما مسلمونا تا یه اتفاقی میفته میچسبونیم به علم روز و دست و پا میزنیم .که این و قبلا میدونستیم .

طبق معمول از اون مطلبای جنجالی علمی اسلامی ، مثل نظریه انیشتین در مورد شیطان- آیت الله برو جردی و انیشتین - امام علی (ع) و هپاتیت ب - امام صادق در کودکی و ...

اما تفاوتی که این مطلب با بقیه مطالب داره ، اینه که هنوز سر این روایت به طرق علمی کشف نشده .

ولی خیلی راحت میشه فهمید و میشه حتی ثابت کرد که چه اتفاقی افتاده.

این روایت رو خودم تو  اصول کافی خوندم ، و خوشبختانه کاملا در دسترس هست.

البته الان کتاب در دستم نیست تا آدرس دقیق بدم ، اما اونایی که نرم افزارش و دارن راحت میتونن سرچ کنند و ببینند ،

بخاطر همین من روایت رو مینوسم به زبون خودمونی ولی حتما با اضافاتش و تحلیل و ذکر آدرس دقیق بعدا در خدمتتون قرار خواهم داد .

.

 یکی از اهل بیت خانه ی امام رضا (ع) ( ظاهرا یک خانوم ) نیمه های شب متوجه میشه که امام در حال صحبت کردن با شخصیه .

کنجکاو میشه که بدونه این وقت شب چه کسی به ملاقات امام اومده .

خلاصه به محل صدا حرکت میکنه و امام رو در حال صحبت کردن میبینه

اما صحنه ای که اون خانوم رو متعجب میکنه اینجاست که : شخص مخاطب امام حضور نداره و ایشون انگار داشت با خودشون صحبت میکرد.

این خانوم متعجب میشه و سریع امام رو صدا میزنه و ازش میپرسه : آقا حان با چه کسی صحبت میکنی؟ اینجا که کسی نیست !!!

امام متوجه حضور او میشه و میفرمایند که :

با یکی از اصحابم در ( اسمش رو من یادم نیست !! اما ظاهرا فاصله ی زیادی با امام داشتن ) که اکنون به من  از دست حاکم سرزمینشان گله میکند . و صدایش را فقظ من میشنوم .

اون خانوم اینبار بیشتر کنجکاو میشه و از امام میخواد که صدای این شخص رو بشنوه و به حقیقت سخن امام پی بره . اما امام رضا (ع) ایشون رو نهی میکنه و بهشون میگه : اگه شما این صدا رو بشنوی ۱ سال تب خواهی کرد .

با وجود این سخن ، اون خانوم تقاضا میکنه که صدای این شخص رو که از جای دوری سخن میگه رو بشنوه .

( از اینجا رو از زبان خود راوی که همون خانوم هست بنویسم بهتره )

امام خواسته من را اجابت کردند و اجازه دادند تا صدایش را بشنوم .

ناگهان صدایی را شبیه صوت زدن شنیدم و بعد از آن صدا ،  دچار تب شدم که یکسال تا بهبود آن طول کشید .

.

اصلا الان در مورد این روایت سنگین بخث علمی نمیکنم ، میخوام تحقیقاتم بیشتر بشه و خیلی واضح تر در مورد این روایت بسیار عجیب بحث کنم .

البته میدونم اهالی فیزیک و کسایی که تو کار صدا هستن یه چیزایی فهمیدن .

فعلا علی علی

نوشته شده در 86/10/06ساعت 10 توسط مهدی| |

تو را من چشم در راهم همین حالا

همین حالا که دستانم به سوی آسمان رفته

همین حالا که چشمانم خضوع دیگری دارد

تو میدانی که مدت هاست

بی نگاهت ماندم

رنگ پیراهن چشمانم کاملا فیروزه ایست

تو خودت میدانی که به تو محتاجیم

تو خودت میدانی که نمای خورشید

 از غم دوری تو

کاملا پوسیده

به خدا خواهم گفت که دلم غمگین است

بغض سینه از برایم مشکل و سنگین است

به او خواهم گفت

تو را یک دل نه صد دل به خدا دوست دارم

هر که باشم ، هرچه باشم

دلخوشی ای دارم

که تو هستی صاحب و مولایم

تو ولی پادشاه عشقی که به من فطرت داد

که جهان را همه نور تو ببینم .

کی میایی تا جدار قلبم قسمتی آبی شود

تا صدای آسمان شب را به قصرش ببرد

کی میایی

کی میایی ....؟

.....................اللهم عجل ولیک الفرج

نوشته شده در 86/10/04ساعت 23 توسط مهدی| |


Design By : Night Skin