ماورای بهشت
تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا
کاش می شد همین الان تو لبنان این حرفا رو بهت میزدم چقدر وجود این حزب برا من آشناست ، چقدر این سید برام آشناست سید حسن مگه تو کی هستی که اونجوری با اسرائیل دشمن همسایه کشورتون مث یه دهکده ی کوچیک داغون صحبت میکنی....؟؟ مگه چه چیزی ... مگه چه کسی پشت سرته که اینقدر قدرتمند حرف میزنی جناب نصرالله وقتی صحبتات و میشنوم موهای تنم سیخ میشه کاش آقا رخصت میداد ؛ کاش بهتون نشون میدادم که منم حسینیم جونم حسین ، جونم به اون لبیک گفتنای مردمتون آخرین بار گفتید لبیک یا رسول الله ، این خیلی حرف توش بود خدا بیامرز امیرحسین اونقدر به شماعلاقه داشت ، وقتی صحبت میکردی خون تو رگاش می جوشید یه حسی تو وجودش وجود میومد که من تا حالا خیلی کم دیدم ... میخوام با شما باشم ، جنگ شما انگار راحتتره ... ! آره پشت سر شمام ... حالا هرجا که باشم فقط اینو از من داشته باش سید پشتتون هیچ وقت خالی نمیمونه حتی اگه شهید شید .. پیام منم به این جاسوس ماسوسای تروریست اسراییلی فقط یه کلامه تا بفهمن ما حزب اللهیا از هیچی نمیترسیم ..... لبیک یا حسین چقدر زود گزشت همین پارسال همین مطلب و زده بودم ، اولین مطلبیه که دوبار نمایش داده شده به مناسبت فرارسیدن شب ولنتاین متوجه شدیم بعضی از جوانان عزیز و مسلمان ایرانی شناخت کمی از احکام این شب خجسته دارند به همین منظور احکام این شب خجسته را به شرح زیر برای این عزیزان دل به نگارش در آورده ایم. امید است با رعایت این احکام شب بسیار خجسته ای داشته باشید و زمینه ی ارتباط به خدا را نیز فراهم کرده باشید. ( آمین)
مقدمات دعوت کردن شخص مورد توافق از طرف معمولا پسر عاشق به مکان مربوط . (توجه داشته باشید که این انتخاب به شرط توافق نفس اماره می باشد و هر گونه توافقی با قوه عقلیه شرعا حرام است ) توضیحات : (در روایات قدیم آمده است که پارک ملت و یا از این قبیل پارک ها مکان مناسبی برای انجام تکالیف این شب خجسته می باشد) اعمال شب ولنتاین : واجبات ۱- تقدیم گل (معمولا رزقرمز بهتر است ) ۲- تقدیم شکلات ( مارک سکه برای تجمل بیشتر) ۳-هدیه ای که معمولا و طبق روایات عدید عروسک کوچک مدنظر بوده است. ۴-اهدای نامه قربانت برم .( البته بصورت حضوری هم جایز است ولی تاثیر نامه طبق ثنوات گزشته بیشتر است) ۵-(مختص فقط خانم ها ) داشتن دستمال کوچک و انداختن آن به زمین جلوی معشوق خود. (توضیحات : شرط احتیاط حکم می کند اگر هوا بارانی یا همراه با باد شدید است از این کار خودداری کنید و یا با دستمال برزنتی این کار را انجام دهید) ۶-( کشیدن قلب به روی درختی که معشوق مورد نظر از کنار آن رد میشود (استریوس کشیش نقل می کند : روزی کشیش فرانچیچ را دیدم که قلبی مشرف به دیوار خانه معشوقه اش کشید و از میان آن پیکانی فرو نهاد ، دلیل را پرسیدم و ایشان فرمود : بعدا) ...................توجه داشته باشید حتما باید اعمال واجب رعایت گردد،تا ولنتاین شما طبق دستورات مسیحیت اجرا شود،در غیر این صورت شما هتک حرمت به این روز مقدس کرده اید ...................... مستحبات ۱- خوردن بستنی در هوای سرد ۲- نشستن در کافی شاپ و صحبت کردن درباره زندگی (حدالامکان گفتن چرت و پرت هایی که اصلا ربطی به این شب ندارد ) ۳-روشن نمودن شمع ۴-خرج کردن پول تا فیها خالدون جیب و آنچه پس انداز دارید ( کشیش فرانچیچ می فرماید : جایز است حتی تا چندین شب شام و طعام نخورید تا بتوانید مقدمات این شب را فراهم کنید ، شاید بیندیشید !) امیدوارم شب بسیار دل انگیزی را در کنار همدیگر داشته باشید شب ولنتاینه همه ی کسایی که ولنتاین سال پیش بودن ولی امسال نیستند رو در یاد داشته باشید کپی از این مطلب با ذکر منبع www.docheshm.blogfa.com موردی ندارد. از اینکه مرگ داره میاد ... از اینکه خدایی نکرده دوباره اونایی که دوسشون دارم از دنیا برن کاش ما آدما خیلی راحت دل میکندیم به قول یکی بعضیا به اینجا تعلق دارند نمیمیرن مگر اینکه زمین دیگه اونا رو نخواد بعضیا هم اصلا مال اینجا نیستن یه بار خوای دیدم دو تا از دندونام لق شده ... ۲ تا از فامیلامون مردن یه بارم خواب دیدم ... خدا کنه امشب که میخوابم خواب صبح و ببینم یا اصلا خداکنه فردا صبح شده باشه ! بيا و کشتی ما در شط شراب انداز خروش و ولوله در جان شيخ و شاب انداز مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی که گفتهاند نکويی کن و در آب انداز بيار زان می گلرنگ مشک بو جامی شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز اگر چه مست و خرابم تو نيز لطفی کن نظر بر اين دل سرگشته خراب انداز خسته شدم برای اینکه بشینم تا لحظه ی جالب در این فیلم های ایرانی پیدا کنم واقعا اگر میم مثل مادر ها و از کرخه تا راین ها و سلسله فیلم های حاتمی کیا نبود ... (همان سه نقطه بهتر است ) شاید از لحاظ معناگرایی این فیلم تنها ۵ صحنه ی خاص داشت که میشه از : صحنه توفق آسانسور - تصادف با گاو - دنده عقب در ماشین - و فرار آذر از کنار آن مدرسه دخترانه که به زیبایی اما بسیار کوتاه ذهن نقاد را درگیر میکرد نام برد ... حالا بماند از صحنه ی توهین آمیز آقای مانی حقیقی فیلمساز این فیلم ، همان ابتدای فیلم وقتی که ترانه علیدوستی دارد به مقابلش نگاه میکند که یعنی به مردم حاضر نگاه میکند، و بعد متوجه میشویم آن نقطه در فیلم چاه گرفته شده ی خانه آنهاست که دو نفر مشغول پاکسازی آن محل میباشند . نا گفته نماند موسیقی این فیلم از کریستف رضاعی در جای خودش بی نظیر بود عقیده من به سینماگرا فقط اینه که یا فیلم نسازید یا یک فیلمنامه درست انتخاب کنید . مثل هر شب ، طالب پیمانه ی جانانه ام ساقیا در باز کن ، درد خماری میکشم امشب از درد فلک ، دیوانه ی دیوانه ام لحظه ای حالم ببین و باده از بالا بریز کاین کمر بشکسته از غم های روی شانه ام درد دوری میکشم ، ساقی مرا تیمار کن جز تو امشب با تمام خلق من بیگانه ام رعشه های چشم من ، دلسوز درد سینه است میروم امشب بسویش ، با دل مستانه ام می روم اما نمیدانم کجا ، باید روم سالها ، مبهوت دیوار و در کاشانه ام وقت مستی سایه های زافش آرامم کند در خیال دیدن آن ساغر شاهانه ام در کنار آسمان ها چاره ای از نو کنم حیف تا وقا رهایی ساکن این خانه ام همسرامام خودمیگوید: آقای لواسانی ازطرف امام به خواستگاری آمد.قبول خواستگاری حدود ده ماه طول کشید,چون من حاضرنبودم به قم بروم. زیرا قم مثل امروزنبود, زمین خیابان تالب دیوارصحن قبرستان بود وکوچه هاخیلی باریک بودند.مراحل خواستگاری شروع شد.پدرم میگفت : ازطرف من ایرادی نیست وقبول دارم . اگرتو را به غربت میبرد,اماآدمی است که نمیگذارد به تو بدبگذرد پدرم به دلیل رفاقت چندساله اش از آقا شناخت داشت ,اما من میگفتم : اصلابه قم نمیروم. بالاخره چندخواب دیدم.خواب های متبرک و فهمیدم که این ازدواج مقدر است .آخرین بار خواب دیدم که حضرت رسول (ص) و امیرالمومنین (ع) و امام حسن (ع) درحیاط کوچکی هستند که همان حیاطی بودکه برای عروسی اجاره کردند. یعنی من درخواب خانه ای را دیدم که درست شبیه خانه ای بودکه برای عروسی اجاره کردند. حتی اتاقها همان هایی بودند که درخواب دیده بودم و پرده هایی راهم که بعدا برایم خریدند دیده بودم. به هرحال درخواب دیدم که آن طرف حیاط که اتاق مردها بود, پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) و امام حسن (ع) نشسته بودند.دراین طرف حیاط که اتاق عروس بود, من بودم و پیرزنی با چادری شبیه چادرشب که نقطه های ریزی داشت و به آن چادر لکی می گفتند. پیرزن ریزنقشی بودکه من اورانمیشناختم وبا من پشت دراتاق نشسته بود.در اتاق شیشه داشت ومن آن طرف را نگاه می کردم. از او پرسیدم : این هاچه کسانی هستند؟ پیرزن که کنارمن نشسته بود, گفت : آن روبرویی که عمامه مشکی دارد پیامبر(ص) است .آن مرد هم که مولوی سبزدارد ویک کلاه قرمز که شال بندبه آن بسته شده – آن زمان مرسوم بود درنجف هم خدام برسرمیگذاشتند- امیرالمومنین (ع) است .این طرف هم جوانی بود که عمامه مشکی داشت وپیرزن گفت :این هم امام حسن (ع)است. من گفتم :ای وای ,این پیامبر است! واین امیرالمومنین است! خیلی خوشحال شدم .پیرزن گفت :توکه ازاینها بدت می آید من گفتم :نه ,من ازاینها بدم نمی آید, من اینها رادوست دارم و اضافه کردم : من همه اینها را دوست دارم اینها پیامبرمن هستند.امام من هستند. آن آقا امام دوم من است .آن آقا امام اول من است. پیرزن نیز با تکرار حرف قبلش گفت : توکه ازاینها بدت می آید! اینها را گفتم وشنیدم و ازخواب بیدار شدم .ناراحت شدم که چرا زود از خواب بیدار شدم. صبح برای مادربزرگم تعریف کردم که من دیشب چنین خوابی دیده ام. مادربزرگم گفت : مادر! معلوم میشودکه این سید حقیقی است و پیامبر(ص) وائمه (ع) ازتو رنجشی پیداکرده اند,چاره ای نیست ,این تقدیرتو است. عروسی ما درماه مبارک رمضان بود واین مساله چنددلیل داشت , اول این که امام مقید بودکه درسها تعطیل باشد و دوم آنکه من نزدیک تولد حضرت صاحب الزمان (عج) آن خواب رادیدم وبه این دلیل خواستگاران اول ماه رمضان آمدند.(پا به پای آفتاب) ***** ثریا بختیاری اسفندیاری آنطور که در خاطراتش آورده است از یک مادر روسی الاصل مقیم آلمان و پدری سرشناس از ایل بختیاری متولد می شود . ثریا چندسالی زندگی عشایری و ایل نشینی را تجربه می کند و بعد ها که بزرگتر می شود همراه خانواده به آلمان مهاجرت می نماید . وی از آنجا که از مادری مسیحی و پدری مسلمان زاده می شود ،احساس خود را در کودکی و نوجوانی پیرامون هویت اش اینطور بروز میدهد : احساس مسلمان بودن و مسیحی بودن ، در عین حال که نه اینم و نه آن ، در وجود من دو قطب مخالفی ترسیم کرده که تمام زندگیم بین آن دو جریان یافته است ، یکی اروپایی منظم و دیگری ایرانی رام نشدنی و گریزپا و همچون فشار سنجی بین ملاطفت یک مادر و قدرت یک پدر که می پرستیدمش ...من میان دو فرهنگ عمیقا متفاوت مردد بودم . در میان بچه های ایرانی ، خود را یک کودک ایرانی احساس نمی کردم ، و با بچه های آلمانی مدرسه مادام الی یک کودک واقعی آلمانی نبودم. وی در بخشی دیگر از کتابش آورده است : از زمانی که رضا شاه دارای های بختیاری ها را غصب کرد ، پدرم دیگر درآمد املاکش را دریافت نمی داشت و بزودی دچار کم پولی شد و چون در شهری سرگردان بود که امکان کار برایش وجود نداشت ،از تامین زندگی مناسب برای مادرم عاجز ماند و بناچار به ایران بازگشت. آنها بار دیگر در سال 1316 شمسی به ایران باز می گردند و دوباره زندگی عشایری را از سر می گیرند در هفت سالگی ، ثریا غرق در رویای یک حرفه خوب بود ، حرفه ای واقعی ،یکی از آن حرفه هایی که در کتابها می نویسند : می خواست کارآگاه بشود .شیفته شرلوک هلمز و آرسن لوپن و هرکول پوآرو بود ، قهرمانانی که آنها را در رمان هایی کشف کرده بود که مادرش بارها و بارها می خواند تا ایران را فراموش کند و به نوعی با اروپا در ارتباط باشد. ثریا می گوید که :در نه سالگی ، به نظر خودم بزرگ و به چشم دوستانم خوشگل شده بودم .می خواستم ستاره سینما بشوم با پایان جنگ جهانی دوم ثریا با والدینش به اروپا مراجعه کرده و این فرصت بوجود می آید تا ثریا در پانسیونی با دختران همسن و سال خود زندگی تازه ای را تجربه نماید .سینما رفتن و شیطنت های دخترانه از جمله مشغولیات ثریا در این دوره است. ثریا بعد از پایان تحصیلات برای فراگیری زبان انگلیس موافقت والدین خود را برای سفر به انگلستان جلب می کند و راهی آن از ثریا دعوت می کند تا در میهمانی سفارت ایران در لندن با شمس پهلوی آشنا شود. شمس به ثریا اظهار علاقه کرده و با او صمیمی می شود . ثریا به اتفاق شمس به تماشای تئاتر و موزه و... می رود تا اینکه ثریا بلاخره از زبان پسرعمو می شنود که فروغ ظفر آن عکس ها را برای نشان دادن به مادر شاه واسته .ثریا به پدرش تلفن می کند که راجع به رویداد های اخیر بیشتر باهم گفتگو نمایند .پدر ثریا تلویحا به ودیار می شود .ثریا در لندن در پانسیونی اقامت می کند که یک عمه و سه تن از پسر عموهایش در آن پانسیون اقامت دارند . . آنها ماموریت مراقبت از ثریا را در طول اقامتش در لندن به عهده می گیرند .گودرز و ملکشاه پسر عموهای ثریا ماموریت می یابند که چندین عکس از ثریا انداخته و به تهران برای خاله شان فروغ ظفر ارسال نمایند .یک هفته بعد ملکشاه ی می گوید که شاه از او خوشش آمده و ازدواج ثریا با شاه می تواند خاندان های پهلوی و بختیاری را به هم پیوند دهد. ثریا به فرانسه مسافرت می کند و همراه شمس پهلوی در پاریس از گالری ها ،تئاتر ها ،چایخانه ها ،و خیاطی ها دیدن می نمایند. شمس طی این دیدارها رسما از ثریا خواستگاری مینماید و در بخشی از صحبت هایش به این موضوع اشاره می کند که میخواهد با تدارک ازدواج ثریا با شاه از دامنه نفوذ اشرف در دربار بکاهد .شمس پهلوی در باره اشرف به ثریا می گوید : باید از خواهرم برحذر باشید ...شخصیت جاه طلبی دارد. شمس اداب معاشرت و مناسبات در دربار را به ثریا آموزش میدهد و در مورد آدم های درون دستگاه رهنمودهای لازم را به وی ارائه می نماید .چند روز بعد ثریا به اتفاق شمس به رم می روند و از انجا با هواپیما راهی تهران می شوند . ثریا روزنامه ای را که در رم خریده در هواپیما باز می کند و در آن میخواند که : شاهدخت شمس یک دختر جوان ایرانی ،دوشیزه ثریا اسفندیاری را به همراه می برد که نامزد شاه ایران است. در فرودگاه فروغ ظفر و پدر ثریا به همراه در باریان و دکتر ایادی از ثریا استقبال می نمایند و ثریا آماده می شود تا روز بعد در دربار حضور یابد. روز بعد شاه ایران شام را با درباریان و ثریا صرف می کند و رابطه ثریا با شاه وارد فاز جدیدی می گردد . این در حالی است که بحران های سیاسی سراسر کشور را فرا گرفته و بر همه چیز سایه افکنده است... تاریخ ازدواج ثریا با شاه روز 6 دی اعلام می شود و در این فاصله ثریا دائما باشاه و خانواده اش در ارتباط است . شام و نهار را با آنها میل می نماید و شب نشینی هایش را با آنها می گذراند. در این میان شمس و شوهرش مرتب به ثریا بابت خطراتی که از جانب اشرف پهلوی متوجه اوست هشدار میدهند . دربار پهلوی در حالی در تدارک ازدواج دوم محمد رضا پهلوی است که بگفته ثریا فقر عمومی در مملکت بیداد می کند و امپراتوری انگلیس که امتیاز نفت ایران را دارد فقط 15 درصد از درامد نفت را به حکومت وقت ایران پرداخت می کند!!! ثریا کمی بعد دچار بیماری حصبه می گردد که آن موقع در تهران اپیدمی بوده است و دکتر ایادی پزشک مخصوص شاه مراقبت و مداوای ثریا را به عهده می گیرد .ثریا باردیگر بیماری سخت تری می گیرد .این در حالی است که موعد عروسی نزدیک است و روز 23 بهمن ماه شاه و ثریا رسما ازدواج نمایند .روزی که به گفته ثریا آخوندهای درباری اوضاع کواکب !!! را در این روز برای ازدواج شاه مساعد می بینند .(کاخ تنهایی/نوشته ی ثریا بختیاری) ((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین)) شهادت امام العارفین، سید الساجدین و زین العابدین امام سجاد (ع) را تسلیت عرض می کنم. حضرت سجاد(ع) [استاد فاطمی نیا فرمودند مدیون است کسی لقب زین العابدین... را بیاورد... هر کس مریض می شود و این قضای الهی بوده حضرت (ع) در آن زمان از سلامتی جسمی برخوردار نباشند.] نمونه کامل "عبد" است. این عبودیت در مناجاتهای عارفانه ایشان، هم آنچه که به عنوان "صحیفه سجادیه" می شناسیم، کاملاً واضح و روشن است. قسمتی از مناجات آن حضرت با خداوند متعال، که تحت عنوان " به هنگام شنیدن خبر مرگ و در یاد مرگ" آمده است، را نقل می کنیم. لازم به ذکر است که ترجمۀ ادعیۀ٬ احادیث و قرآن هیچگاه و به هیچ وجه برابر متن عربی آنها نیست؛ از این رو از دوستان به خاطر اینکه متن عربی را ننگاشتم پوزش می طلبم و خواستارم که به اصل دعا مراجعه کنند. اللهم صلی علی محمّد و آل محمّد
جناب کاظم زاده یکی از بروبچه های بسیجی و جوون و دانای نسل دومی انقلاب هستند که تو یه جلسییه این گردان میثم و توضیح دادند اما به قول خودشون خیلی خیلی با سانسور و با تصرف تعریف کردن . البته موضوع فیلم اخراجی ها بود و ایشون در تایید این اثر و وقایع اتفاق افتاده تحت عنوان گردان میثم این حرفا رو زدن ... من از زبون ایشون می نویسم (با تصرف و تلخیص زیاد): من با یکی از این گردان میثمیا صحبت کردم ، حالا بماند که الان چیکار میکنه و کیه یه عده از لات و لوتای داغون لش و لت و پار پایین شهر قرار گزاشتن واسه رو کم کنی برن جبهه ، اینا تو هرچیزی به تهش رسیده بودن ُ حالا تو اخراجیا اون یارو معتاد بود یا اون یکی لات بود اینایی که تو فیلم دیدید انگشت کوچیکه اینا نمیشدند ، تریاک چیه ؟ قمه چیه ؟ ورق چیه.... اصلا یه چیزی !! آخرشم خیلیاشون پریدن خلاصه اینا رفتن خط مقدم اونجا به اصطلاح مسئولین و فرماندهان فهمیدن قضیه چیه خواستن اینا رو پخش کنند دیدن اگه پخش بشن جبهه رو داغون میکنند ، اصلا اینا تو یه باغ دیگه اند ، خلاصه چند نفر لات و لوت دیگه جمع کردن و یه گردان تشکیل دادن اسمشم گزاشتن گردان میثم کسی پا تو گردان اینا نمیزاشت ... اما رفیق اینا هر چی که بودند دل داشتن مث یه شیر از گردان میثمیا اصلا استفاده نمیشد مگر تو مواقعی که دیگه اوضاع قاراشمیش بود اون زمانی که دیگه همه از دفاع نا امید شده بودند فرمانده های چنگ میگفتند به گردان میثمیا خبر بدید ، شاید بتونن کاری بکنن ... (الله اکبر ...) تو یه عملیات عراقیا حمله کردن و نیروهای ایرانی نتونستن کاری کنند به گردان میثمیا گفتن برید یه کاریش بکنید اگه رد شن موقعیت خیلی خطرناک میشه گردان میثمیا خودشون و میرسونن به منطقه و میبینند که ، بله کلی تانک و نیرو دارن میان مستقیم طرف خاکریزشون . یکی از بچه های این گردان اسمش اصغر نعشه بود ، همیشه هم نعشه بوده ، بچه های گردان میگن : اصغر برو که کار خودته !!! اصغر نعشه میره ۲۰۰ متر اونورتر بالا خاکریز بدون صلاح وا میسته، عراقیا تعجب میکنن با خودشون میگن حتما اومده خودشو تسلیم کنه ... خلاصه بهش تیر نمیزنن اصغر نعشه به پشت برمیگرده و ( ببخشید ) شلوارش و میکشه پایین سریع میکشه بالا ....!!! عراقیا رو نگو ...واویلا ......بهشون بر میخوره مثل چی ...خلاصه دستور میدن خاکریز و زیر و رو کنند از خمپاره و تیربار و گلوله تانک و همه چی میریزنن رو خاکریز حدود ۲۰ دقیق داشتن تیر میزدن گردان میثمیا که همینو میخواستن از این فرصت استفاده میکنن و میرن خط و دور میزنن و میرسن پشت عراقیها ... از پشت تموم عراقیا رو درو میکنند اونا هم چاره ای جز ملاقاتن با ازرائیل نداشتن ... آره داداش همش اونجوری که فک میکنی نبود ... تموم (چرا جناب منتظر میل ما رو جواب نمیدن) عشق یعنی آسمان ، یعنی نگار یک زمستان بی قرار یک بهار عشق یعنی دل به صاحب داده ام عشق او را در دلم جا داده ام عشق یعنی یک جهاد از عاشقی عشق یعنی مطلقا دلدادگی عشق یعنی آسمان با چشم تو دور از آن ثانیه های خشم تو عشق یعنی یک نگاه از فرط غم دشمنی با هرچه نامش هست کم عشق یعنی یک خدا و یک ولی عشق یعنی یا علی و یا علی عشق یعنی خط خون با یک وجود عشق یعنی حیدر هنگام سجود یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟ ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد! دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:« یاسر کجایی؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت! ايـمـان آنـسـتـكـه در دل مـسـتـقـر شود. و بنده را بسوى خداى عـزوجـل كـشـانـد، و اطـاعـت خدا گردن نهادن بفرمانش مصدق آن باشد، ولى اسلام گفتار و كردار ظاهرى است كه تمام فرق و جماعت مردم آن را دارند، و بوسيله آن جانها محفوظ ماند و ميراث پرداخت شود و زناشوئى روا گردد، و بر نماز و زكوة و روزه و حج اتفاق و اجتماع كنند، و بدان سبب از كفر خارج گشته ، بايمان منسوب گردند، و اسلام شريك ايمان نيست ، ولى ايـمـان بـا اسـلام شـريـك گـردد، و در گـفـتـار (شـهـادتـيـن ) و كـردار (عـمـل بـمـقـررات ديـن ) هر دو گرد آيند (يعنى چنين كسى هم مؤ من است و هم مسلمان ) چنانكه كعبه در مسجد الحرام است ، ولى مسجد الحرام در كعبه نيست ، همچنين ايمان شريك اسلامست ، ولى اسلام شريك ايمان نيست . و واقعا هم همینطوره ، فک نکنید شوخی میکنم یا جو میدم اما نوشتن خیلی برام اهمیت داره و دو تا دعا رو همیشه از خدا میکنم یکی اینکه اشک چشم رو از من نگیره و اون یکی هم قدرت نوشتن ... خواستم یه مطلب بزنم و برم اما خواستم دلایل اینکه دیر به دیر مینویسم و اول بگم و تشکر کنم از دیگر نویسنده های وب که موجب تسلی دل من وقتی که نیستم میشن . . فک کنم اسمش محمد باشه ، ۵ سال پیش از افغانستان به ایران اومدن البته از معدود افغانیای درست حسابی از نظر فرهنگی و اینجور چیزاست . وقتی به ایران میاد هنوز سنی بود (اهل سنت) و بعد چند وقت شیعه میشه یه روز ازش پرسیدم طایفه شما همه سنی اند ؟ گفت آره ... گفتم سخت نبود خواستی شیعه بشی ؟ گفت ما انقدر با شیعه تفاوت نداشتیم فقط یه چی نسبت به شیعه ها کم داشتیم و اونم خودت میدونی گفتم بهتر که نبود ... یه مکثی کرد و گفت : شیعه ها بعضیاشون فقط اسما شیعه اند ، مثل سنی ها ... سنی ها یه رفتارا و اخلاقای اسلامی رو خیلی خوب نگه داشتن ، البته شیعه ها هم همینطورا اما خیلی کمتر از سنی ها گفتم مثلا ؟ گفت : مثلا سر سفره بی دعا غذا نمیخورن ... نمازا سر وقته .. اگه نون و ماست هم داشته باشن جمع میشن با هم بخورن .. کمتر دروغ میگن و ... گفتم پس مذهب به این خوبی که میگی داشتی پس چرا اومدی شیعه شدی ؟ گفت : همه خوبی های اهل سنت درست اما آدم وقتی که میخواد وارد یه خونه بشه هیچ وقت از پنجره وارد نمیشه گفتم ای والله داداش دمت گرم که خیلی مردی علی علی به امید اینکه این زمزمه بتونه هم نوای نگاه آسمونیش باشه: اگر داغ رسم شقایق نبود اگر دفتر خاطرات طراوت پر از رد پای دقایق نبود اگر ذهن آیینه خالی نبود اگر عادت عابران بی خیالی نبود اگر گوش سنگین این کوچه ها فقط یک نفس می توانست طنین عبوری نسیمانه را به خاطر بسپرد اگر آسمان می توانست یک ریز شبی چشمهای درشت تورا جای شبنم ببارد اگر رد پای نگاه تورا باد و باران از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد اگر آسمان سفره ی هفت رنگ دلش را برای کسی باز می کرد و می شد به رسم امانت گلی را به دست زمین بسپریم و از آسمان پس بگیریم اگر خاک کافر نبود و روی حقیقت نمی ریخت اگر ساعت آسمان دور باطل نمی زد اگر کوه ها کر نبودند اگر آب ها تر نبودند اگر باد می ایستاد اگر حرف های دلم بی اگر بود اگر فرصت چشم من بیشتر بود اگر می توانستم از خاک یک دسته لبخند پرپر بچینم تو را می توانستم ای دور از دور یک بار دیگر ببینم قیصر امین پور شعر: ع.دهقان نژاد "باد ایستاد، بادبادک ها را کشت." وسط ظهر... افتاد پرنده ای مهاجر، از دارسیم آسمان دشت، بارها شمرده بود. هر بلندی، باد بالین ِ سر بادبادک ها به گریه، ایستاده
دست پارچه، مَرد به طیّاره ی کوچکش نفس مصنوعی می داد همه چیز روی کاموای دست هایش گلو گلو ، بلند... ...آویزان شد
حالا هنوز به شب نکشیده روز روشن چه امر به منکری می کند سینه ی معروفش که هم افتاده، روی گلوبند
پیراهن های بی رگ بلند خالی تر از هر چه مَرد دیگ ها دود خورده و دیوار هم و عبور ِ پایین ِ شبانه ی قاصدک های سیاه خاموش تا همه ی فصل ها هنوز هو... هو... هو...
۱.برنده جایزه پرسش مهر سال۸۳ www.docheshm.blogfa.com هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید بحثی در میان بود که آغاز گر عرفان و تصوف به معنای اصطلاحی آن و به شکل خاص آن که برای مثال می توان از آن داستان حلاج را از تذکره مثال زد، که بود؟ معمولا در اینجا نام یک زن می آید و اهل کتاب و علم نام " رابعه عدویه" را که با حسن بصری نیز معاصر بوده و در قرن ۲ می زیسته است می آورند یکی از اساتید گفت: معمولا نام رابعه را می آورند اما اگر به حقیقت امر بنگریم باید به حق نام زینب(س) را آورد. چرا زینب(س) مگر او چه کرده است که او را آغاز گر عرفان بدانیم؟ صبر که یکی از مقامات عالیه عرفان است(ر.ک اللمع فی تصوف ابونصر سراج) اول راه زینب است. کدام عارف است که جان و عزیز تر از جانش را..... و او بگوید(قریب به این مضمون): و الله ما رایت الا جمیلا... به خدا به جز زیبایی ندیدم... زیبایی سر برادر است بر .... زیبایی برادر زاده و فرزند است... صبر زینب اول و آخر مقامات عرفان است. و زینب و پدر و جدش اولین عرفا. هیچ یک از عرفا به جایی نرسیده اند مگر از طریق ولایت علی(ع)...پس فرزندان او .... این چند روز فکرم مشغول مهمانوازی کوفیان است. از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا... واقعا خوش داشتند! یا حسین یا علی ۱-نبرد...خون...حق...باطل... ۱-مسلمانان سراسر دنیا روز عاشورا برای مظلومیت امام حسین (ع)اقامه ی عزا نمودند. ۲-اسرائیل برای پوشش اخبار حاصل از اعلام گزارش شکست خود در جنگ ۳۳ روزه به نوار غزه حمله کرد. ۲-منابع خبری اعلام کردند بیش از نیمی از مردم فرانسه از سارکوزی به خاطر فساد اخلاقیش ناراضی هستند. ۳-جنایات وحشیانه ی رژیم اشغالگر قدس فقط به تاسیسات فلسطین منتهی نشد.مدارس و بیمارستانها نیز آماج گلوله ها قرار گرفت. ۳-امروز در مدارس تهران زنگ هوای پاک نواخته شد. ۴-برق و گاز مناطق مسکونی قطع شده.مردم غزه برای گرم کردن خود به آتش زدن کاغذ و کارتن متوسل شده اند. ۴-به علت برودت هوا فشار گاز در برخی مناطق کشور کم شد.جهت بهره بری هرچه بیشتر از گاز خانگی مدارس و دانشگاه ها و ادارات دولتی کشور به مدت چند روز تعطیل گردید. ۵-رژیم صهیونیستی مانع از ورود سوخت به فلسطین شد.برق بیمارستانها قطع شده و نوزادان نارس که برای زنده ماندن نیازمند انکیباتور هستند باید در انتظار مرگ باشند. ۵-کودک تهرانی موجب توقف اضطراری مترو شد.این کودک که برای ورود به دنیای آدمها عجله داشت ... ۶-مجامع و رسانه های بین المللی در برابر این فاجعه ی انسانی سکوت کردند. ۶-ایران برای مذاکره با عراق و آتشبس شرط گذاشته است: صدام باید از طرف سازمان ملل متجاوز اعلام گردد. ... این روزهای سخت و دردناک خواهندگذشت و بنا به وعده ی قرآن پیروزی با مستضعفان است.(آیات ۵و۶ سوره مبارکه ی قصص) منجی بشریت مهدی موعود(عج) خواهند آمد و جزای عمل حرامیان را خواهند داد.اما... تاریخ! این روزها را چون امانتی گرانبها درخود نگهدار.برای فرزندان آتی فلسطین تصویری از شبهای تلخ و جانگداز بنگار.به آنها بگو پدران و مادرانشان برای صیانت از خاک وطن چون کوه ایستادگی کردند.به آنها بگو داعیه داران حقوق بشر و آزادی پیامشان را با بمباران و خونریزی رساندند.به آنها بگو... بگو تا بعد طلوع فجر و افراشتن پرچم استقلال نسلهای آینده از جانبازان و رزمندگان فعلی کشورشان طلبکار نباشند و با تمسخر نگویند : تقصیر خودتان است!!! می خواستید نجنگید!!! تا حتی از همجواری با مزار شهدا رنجور نگردند... تا... ای خون تو گواه مردانگی و استقامتشان باش... 



(۱)خداوندا! بر محمد و آل او درود فرست و ما را از آرزوهای دراز باز دار و با عمل درست، آرزوهای ما را کوتاه کن تا اینکه ساعتی پس از ساعت دیگر را آرزو نکنیم و فردا را بعد از امروز و نفسی را بعد از این نفس و قدمی را بعد از این قدم انتظار نکشیم. (۲) و ما را از غرور آرزوی دراز محافظت فرما و از شرور آن در امان نگهدار و مرگ را همواره در برابر ما نصب العین قرار ده و یاد مرگ را برای ما هر از گاهی قرار مده. (۳) و از کار های شایسته، عملی به ما عطا فرما که با آن به عنوان زاد و توشه به سوی تو سیر کنیم و به خاطر آن بر قرب دیدار تو حریص گردیم، به گونه ای که مرگ، زمان انس ما باشد و موعد الفتی باشد که به آن اشتیاق پیدا کنیم و پناهگاهی باشد که دوست داشته باشیم به آن نزدیک شویم. (۴) پس هر گاه مرگ را بر ما فرود می آوری و اجل را بر ما نازل می کنی، ما را به زیارت آن سعادتمند گردان و ما را با او مأنوس کن و ما را در میهمانی مرگ شقاوتمند مساز و به دیدار مرگ ما را پست و خوار مگردان و مرگ را بابی از ابواب آمرزش و کلیدی از کلیدهای رحمت خود مقرّر بدار. (۵) و ما را در حالی که هدایت شده ایم، گمراه نیستیم، مطیع توییم، از تو کراه نداریم، تائب هستیم، گناهکار نیستیم و بر گناه اصرار نداریم، بمیران . ای ضمانت کنندۀ پاداش نیکو کاران و ای اصلاح کنندۀ اعمال تبهکاران.


بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت: « منم»!
ترق!
چند بار این کار را کرد تا این که به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد:« حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد:« کی با حسین کار داشت؟» جاسم با خوشحالی، هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت:« من»!
ترق!
جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید!
و خـداى عـزوجـل فـرمـايـد: (((اعـراب گـفـتـنـد: ايمان آورديم ، بگو ايمان نياورديد. بلكه بـگوئيد اسلام آورديم ، در صورتيكه هنوز ايمان در دلهايتان نفوذ نكرده است .))) و سخن خداى عزوجل راست ترين سخن است .

عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

| Design By : Night Skin |


