ماورای بهشت
تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا
]چندتا تلاوت با كيفيت از استاد مصطفي اسماعيل سوره مبارکه ابراهیم نازعات غاشیه اخلاص فلق ناس حمد سوره مبارکه اسراء طارق سوره مبارکه ال عمران 171 ـ 195 سوره مبارکه ال عمران 200 ـ 185 سوره مبارکه بقره طارق انشراح سوره مبارکه بقره نازعات سوره مبارکه تحریم حاقه سوره مبارکه حج 1 ـ 29 سوره مبارکه حجرات ق سوره مبارکه حجرات ق انشراح اخلاص سوره مبارکه حمد سوره مبارکه رحمن سوره مبارکه رعد 29 ـ 1 سوره مبارکه رعد ضحی انشراح سوره مبارکه شمس سوره مبارکه غاشیه سوره مبارکه فاطر حاقه سوره مبارکه ق ذاریات ضحی سوره مبارکه ق ذاریات طارق اخلاص سوره مبارکه ق ذاریات طارق شمس سوره مبارکه قصص 25 - 3 سوره مبارکه قصص طارق اخلاص سوره مبارکه قصص علق قدر سوره مبارکه کهف 34 - 19 سوره مبارکه کهف ضحی انشراح تین سوره مبارکه لقمان حاقه سوره مبارکه لقمان نازعات علق سوره مبارکه مریم حاقه نازعات شمس علق سوره مبارکه نازعات سوره مبارکه نازعات علق سوره مبارکه نجم قمر سوره مبارکه نجم قمر رحمن حاقه سوره مبارکه نجم قمر رحمن حاقه نازعات شمس سوره مبارکه نجم قمر شمس اخلاص سوره مبارکه نجم قمر طارق سوره مبارکه نحل سوره مبارکه نساء سوره مبارکه هود سوره مبارکه یوسف حاقه سوره مبارکه یوسف حاقه سوره مبارکه گلچین : ابراهیم - بلد - تحریم - حاقه - فرقان - قصص - نمل از وبلاگ :http://hamed-19.blogfa.com روز اختتامیه مسابقات قرآن سما : بعد از اینکه کلی از وقتم گرفته شد ، شروع کردن به اعلام نتایج ... قبلش فک میکردم احتمالا دوم شدم ، البته نه من ... تقریبا همه ی اهالی خوابگاه پسرها ... اون بنده خدایی هم که فک میکردن اول میشه هم میگفت من اول نمیشم تو اولی !!!! خلاصه دلهره داشتم ... میدونستم که نفر اول میره مکه و دوم هم کربلا و سوم هم مشهد... چون که بخشنامه ها رو از اول دونبال کرده بودم میدونستم که حتما این جوایز هست ... از دلهره داشتم میمردم.... ناگهان قبل از اعلام نتایج نماینده داوران به شکل تعجب آوری زد زیر همه چیز... برای جوایز صدر امتیاز تعیین کرد .... ولی نگفت چه صدری !!!!!!!!!!!؟؟؟ نفرات برتر رشته ها رو اعلام کردند تا رسید به صوت و لحن ، ابتدا نفر دوم رو اعلام کردند...قلبم داشت میترکید ..... نفر دوم سید مرتضی بود ... همون که همه میگفتن اول میشه ... با ناراحتی بلند شد و به من نگاه گرفته ای کرد و با انگشت اشاره کرد که حتما تو اول شدی !!! سید مرتضی سفر به عتبات عالیات رو برنده شد ... نفر سوم رو اعلام کردند ....خیلی ناراحت شدم ... چون که اون شخص دوست من نبود....واقعا ناراحت شدم..... اصلا در حد اون جایزه نبود...باورش نمیشد ...رفت و جایزه رو گرفت... ابتدا همه فک کردند جایزه اول رو به من میدن و تا لحظاتی دیگه اسمم و میخونن اما خودم دلم کاملا با این حرف مخالف بود.... هیئت داوران اعلام کرد که کسی به حد نصاب نفر اولی نرسیده و اینجا بود که همه .... و من با حالتی بق کرده معاون سما رو دید میزدم...اولش میخواستم خفش کنم که ...: سید مرتضی اومد و دست گزاشت پشتم و گفت نمیدونم چرا اینجوری شده...بعد یه حرف بد روونه ی هیئت داوری کرد و صورت در هم من و بوسید و ناراحت رفت ... دو دقیقه بعد نفر سوم اومد کنارم و من بی اختیار بلند شدم.... اومد منو بوسید و گفت : میدونم این حق شماست ...نمیدونم چی شد....ولی حلال کن..... خودمم نفهمیدم چی کار داشتم میکردم ...بوسیدمش و گفتم این حرفا چیه ...!! معذرت خواهی کرد و رفت .... بچه های تهران که تا دو دقیقه پیش داشتیم با هم میخندیدیم همگی برا دلداری اومدن بالا سرم .. من همچنان بق کرده از جام بلند شدم و رفتم جلوتر ...که یکی از رقبای کرمانشاهی من اومد نزدیکم و دستم و محکم گرفت و نگام کرد و با لهجه قشنگش گفت : برادر مهدی بهت تبریک میگم ....!!! من که یه لحظه جا خوردم ... تعجب کردم و گفتم : تبریک باسه چی خالد ؟؟؟ خوشحالی؟؟؟ مگه ندیدی ..... گفت : خوندن قرآن با صوت برای خدا...تبریک نداره ؟؟؟!! .. با این جملش همه چی تو سرم خراب شد.... از همه چی دور شدم....و به جمله خالد فکر کردم.... درجا بوسیدمش و گفتم....چرا خالد....تبریک داره... خدا من و ببخشه........ من و بگو که با خودم میگفتم قصدم جایزه نیست.... بدجور امتحان سختی خدا برام گزاشت و من نزدیک بود تجدید بشم.... سریع خندیدم و با افتخار برگشنم... با بدترین نوع آمادگی شرکت کرده بودم....۱ ماهم نمیشد که دستگاه های جدید رو کار کرده بودم... فقط یه روز برا تمرین وقت گزاشته بودم... اصلا مقام حق من نبود....و اصلا هدف قرآن خوندن مقام نبود.... چقدر شیرین بود که تو اون ناداوری ها من خندیدم....و تازه به بقیه روحیه دادم... خدا رو شکر او ميگفت: خدا حتماً يك جايي همين جاهاست. و دنبال تخت بزرگي ميگشت به نام عرش؛ كه كسي بر آن تكيه زده باشد. او همه آسمان را گشت اما نه تختي بود و نه كسي. نه رد پايي روي ماه بود و نه نشانهاي لاي ستارهها. از آسمان دست كشيد، از جستوجوي آن آبي بزرگ هم. عرفان نظر آهاری پی نوشت: دعا کنیم... دعا کنیم تا "یوسف مدینه" در این سفر سرشار از عشق باشد... دعا کنیم کوله باری از شادی برایمان سوغات بیاورد... شوقی بی کران به خاطر نعمت خدا...و نعمت همان حکمت است..همان رضایت محبوب... اگر بدانیم!...اگر باور کنیم!... سالي چند روز روزه شدن و گاهي در يك ماه يك يا چند روز را انتخاب كردن مدت روزه داري است كه امروز جهانيان هر كدام بنحوي آنرا پذيرفته اند. در بين مسلمانان روزه واجب هر ساله در انحصار ماه رمضان است كه تقريباً سي روز مي شود.
بنديكت (Benedict) دانشمند فيزيولژي يك دوره روزه را سي و يكروز دانسته مي گويد در اين مدت در تركيب خون هيچگونه اختلاطي بهم نرسيده و آن نوري كه در بعضي از روزه داران ديده مي شود يك حالت جواني و نشاطي است كه براي روزه داران رخ مي دهد.
دكتر ژان فروموزان(Jean Fromosan) مي گويد ذخاير كليكوژن كبدي و پروتئين خون و ذخيره چربي كه در مرد سي درصد و در زن بيست درصد است براي يك ماه بدن كافي است.
دكتر الكسيس كارل(222 انسان وجود ناشناخته) در باره روزه مطالبي دارد تا آنجا كه مي گويد با روزه داري قند خون در كبد ميريزد و چربيهائي كه در زير پوست ذخيره شده اند و پروتئين هاي عضلات و غدد و سلولهاي كبدي آزاد مي شوند و بصرف تغذيه مي رسند كه چون با سخن ژان فروموزان كه گفت بعضي عناصر ذخيره اي بدن براي سي روز كافيست در كنار يكديگر قرار داده شود نتيجه مي گيريم كه در ظرف مدت يك ماه روزه داري آدمي دارنده يك بدن تازه تعمير شده و آزاد گرديده از قيد و بند سموم و كهنه هاست. بعلاوه نبايد اثر فاصله هلال تا محاق و ماه را كه قريب 30 روز مي شود فراموش نمود يعني گردش آسمانها نيز مدت روزه داري را سي روز اعلام داشته و مي دارند. tebb.blogfa.com چند تا از کامنت ها و پی ام هایی که بنظرم جالب بود : وقتي خداوند بنده اي را دوست دارد ، دنيا را از او منع مي کند چنانکه شما مريض خويش را از نوشيدن آب منع مي کنيد .
حضرت محمد (صلي الله عليه و آله)
آزاده ز بیگانه و محروم ز خویشم این شعر فک کنم از آقا خامنه ای هستش
be yaroo migan zelzele chetor be vojod miad mige khoda pm mideh kasi javab nemide buzz mizaneh از كسى كه نسبت به او كدورت و كينه دارى ، صميّميت و محبّت مجوى .
غضب و تندى در مقابل آن كسى كه توان مقابله با او را ندارى ، علامت عجز و ناتوانى است ، ولى در مقابل كسى كه توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است . هر كه از خود راضى باشد بدگويان او زياد خواهند شد.
تواضع و فروتنى چنان است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو آن كنند
هركس مطيع و پيرو خدا باشد از قهر و كارشكنى ديگران باكى نخواهد داشت . التماس دعا فقط چند ساعت دیگه مونده
آقا ...حالتون چطوره ؟؟؟ .... منو میشناسید که ؟ آره ....خودمم !! چی بگم .... بگم ببخشید ....بگم غلط کردم................ چی بگم راضی بشید ....چی بگم. امروز چه روزی بود ... حتما همونجاها بودید چهلم شهدای گمنام محلمون بالای بالای بالای کوه ........... آقا دیدی چقدر مادر شهید داشتن گریه میکردن ...چقدر مردم گریه میکردند به حق گریه هاشون آقا... به حق گریه هاشون بیا ...ای رویای شیرین شبهای من ! اگه وضو داشتی و نمازتو خوندی ....چه بهتر حتما اگه سراغ قرآن نرفتید یا خیلی دیگه کم بهش سر میزنید ، امشب یا امروز یه قرآن خوب و تمیر و نو با ترجمه خوب بردار و کارایی که میگم و انجام بده . ۱ - نیت کن و از خدا بخواه که دوباره بساط آشتی و رفاقت رو باهات بچینه . (اگه حتی خیلی هم رفیقی ) ۲ - سعی کن قرآن رو آهسته و با رمز باز کنی ....(منظورم اینه که هر ذکری که بهش اعتقاد داری رو قبلش زمزمه کن ) ۳ - با انگشتات اونجایی که خدا میخواد بخونی رو رو صفحه های قرآن انتخاب کن ... یادت باشه تو مسلمونی و به معجزه خدا اعتقاد داری . ۴ -دقیقا ۲ صفحه با معنی متفاوت و شاید مکمل روبه روته ... سعی نکن ساده بخونی بره ... یه بسم الله بگو و شروع کن با دقت معنی رو خوندن ....یه ذره بخون تا .... خودت دیگه بعدش میفهمی ....!!! این بصورت تصویری و این بصورت صوتی وقتی فرستاده شد ...دقیقا ۱۰ روز بعد بهم زنگ زدند که برم اونجا برای صحبت درباره ی طرح . خلاصه طرح ما مورد تایید قرار گرفت و برای دفاعیه دعوت شدیم . زنگ زدند گفتند چهارشنبه ساعت ۳ ... من ساعت ۳ و ۵۰ دقیقه رسیدم اونجا ، یادم نمیاد چرا دیر شد ! وارد اتاق که شدم دیدم ۲ تا مرد نشستن پشت میز و دارن طرح ها رو بررسی میکنن ، بهشون گفتم سلام ! من مهدی نور هستم برای دفاعییه اومدم . وقتی این جمله رو گفتم یارو انگار که خوابش میومد بهم گفت : تموم شد ، خیلی دیر اومدی ! گفتم : همین ! این همه زحمت چی میشه ! الزه میخواستم ادامه بدم ... گفت : همین ... خدانگهدار. ازشون خواستم که طرحم و پس بدن گفتند باشه فلان روز بیا ، اما خبری از طرح بازنویسی شده من نشد . دیگه از اون وقت به بعد تو دوران تحصیل ، به خودم اجازه ندادم که طرحی رو ارائه بدم ، با این که پر از ایده بودم ... چون کارمو و زحمتم و که بحث قرآنی بود سهل گرفتند . حالا به بچه ها که میخوان طرح بدم میگم بی خیال این موضوعا شید ، خوارزمی کشکه ..!!! پی نوشت ۱: این را یادم رفت بگم ، بعدا ما را دعوت کردن در یک مراسم به ما لوح تقدیر دادند با ساندیس ... پی نوشت ۲ : جوونا دلزده نشن از اختراع ...کار کنن ، من مرتد شدم شما برید . نمیدانم آیا تا به حال یک جانباز شیمیایی که دچار عارضه ریوی باشد را از نزدیک دیدهاید یا نه؟ نمیدانم بگویم خوشا به سعادتتان که آن اسوههای صبر را دیدهاید و یا اینکه... دیدن رنج و مشقت یک انسان برای هرکسی سخت و منقلب کننده است، چه برسد به دیدن انسانی که حتی عادیترین نیاز حیاتیش، یعنی تنفس را با سختی انجام میدهد! مردانی که کم هم نیستند و اگر حال و حوصلهاش را داشته باشیم! و همت کنیم، میتوانیم در آسایشگاههای شهرمان به دیدارشان برویم. تا به حال چند بار به ملاقات این کوههای استقامت رفتهایم تا نمونههایی زنده! از پایمردی را ببینیم و از خواب شیرین روزمرگی خود بیدار شویم؟! آیا تا به حال صدای خسخس نفسهایشان راشنیدهایم؟ به خداوندی خدا قسم، خسخس نفسهایشان نجوایی عاشقانه با ملائک است. ولی شنیدنش گوش بصیرت میخواهد که ما نداریم! و شاید حتی وقتی چند لحظهای به آن گوش میسپاریم، خود احساس خفگی کنیم!! تا به حال دیده ایدشان؟ وقتی میبینی نفسش کم میآید؛ وقتی میبینی دانههای درشت عرق از پیشانیش سرازیر میشود؛ وقتی میبینی لبهایش کبود میشود؛ وقتی میبینی با اسپریهای کوچک و بزرگ خود، سعی میکند تا راه نفسش را باز کند؛ وقتی میبینی کوله پشتی خاکی رنگی را همیشه به دنبال خود میکشد و هراز گاهی از ماسک اکسیژن درونش استفاده میکند؛ وقتی میبینی مجبور است نفس کشیدن، که یک حرکت غیرارادی و در ظاهر راحت و بیدردسر است را با زحمت انجام دهد و به همین دلیل زود خسته شود و به قول یکی از همین عزیزان "گاهی یادمان میرود که باید نفس بکشیم...!!" به چه میاندیشی؟ آیا میتوان باور کرد که برای به دست آوردن مال و مقام دنیا خطر کردهاند و به آغوش گاز خردل، VX، تابون، سارین و انواع گازهای عامل خون و اعصاب رفتهاند؟ جواب به این سوال کاملاً مشخص است، ولی ما فراموش میکنیم که بر جوانان این سرزمین، آنهایی که هم سن و سال من و تو بودند و از همه چیز خود گذشتند چه گذشت. پس بیایید اگر مرهمی بر درد کهنه شان نیستیم، نمک زخمشان نباشیم. عقاب عاشق خانه! بدون پر برگشت سید مهدی موسوی قالَ عليه السلام : الدُّنْيا سُوقٌ رَبِحَ فيها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.(68) دنيا همانند بازارى است كه عدّه اى در آن براى آخرت سود مى برند و عدّه اى ديگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند. به مناسبت ۱۶ تيرماه شهادت امام هادي (ع) . در زير كتابي جامع در رابطه با امام هادي ع همراه ۴۰ حديث از ايشان ميباشد كه انشالله مفيد قرار گيرد . به صورت آنلاين : 40 روايت و 40 حديث از امام هادي ع فقط این فایل صوتیش تو میلم بود ..هر کی خو.استش میلش و بده براش بفرستم .. خدایی خیلی قشنگه یا علی : در همين مراسم شبي با شهدا ما در كنار اينكه گاهي دلمان آنقدر ميشكست كه يادمان ميرفت كارهاي ديگر را انجام دهيم اتفاقات جالبي مي افتاد كه واقعا اگر نميخنديديم برايمان عقده ميشد . بشنويد : يكي از عزيزان مارا صدا كرد و گفت : “برادر بيا اينجا سوالي داشتم” نزديكش شدم در حالي كه يك دستش روي شناسنامه كوچك يكي از شهداي گمنام بود با تعجب از من پرسيد :”اينجا نوشته شده است ، شهيد گمنام 24 ساله ! از كجا سن اين شهيد را تشخيص ميدهند ؟” ميخواستم جواب بدهم كه در قرن 21 هستيم و امروزه قدمت هر چيزي را براحتي تعيين ميكنند كه ديدم در كنار من يكي از معاونين .... ايستاده و سخت درگير اين سوال شده ، من گفتم شايدخوب نباشد كه در حضور بزرگتر جواب اين بنده خدا را بدهم و به او گفتم : اجازه بدهيد حاج آقا بفرمايند كه از در اين امور خبره ترند ، با گفتن اين حرف حاج آقا نگاهي به تابوت كرد و گفت :”خوب عزيزم اينكه كاري ندارد ، از روي پلاكش ميفهمند ...” آمده بود پای صحبت یک آخوند...توی آخن آلمان. میگفت:"اومدیم آخوند ببینیم بخندیم.بالاخره خودش کلی تفریحه!" ساعت ۱۱شب گریه میکرد که بحث ادامه داشته باشه.تا ساعت ۲ با بهشتی حرف میزد.بعد شد پای ثابت سخنرانیهاش. . آمده بودند در خانه اش که یک مقام سیاسی خارجی میخواد شما رو ببینه. گفته بود:"قراره به فرزندم دیکته بگم! جمعه روز خانواده است." . از دیدار امام(ره) برگشت. توی فکر بود. امام(ره) خواب دیده بودن عباشون سوخته. به او گفته بودن مواظب خودتون باشید. میگفت:پرسیدم چرا؟ امام(ره) جواب دادن:"آقای بهشتی شما عبای من هستید" بهشتی عزیز دل مردم؟! صبح بود.یه اتوبوس آدم جلوی خونه ی بهشتی پیاده شدن. یه نگاه کردند و دوباره سوار شدند و رفتند. یکی گفته بود:"خونه ی بهشتی کاخه!" یکی دیگه گفته بود:"۸طبقه است!" راننده بهشتی رو میشناخت.همه رو آورده بود جلوی خونه. گفته بود:" حالا ببینید و قضاوت کنید..." پی نوشت ۱: رسم دنیا همینه...تا هستی هزار و یک جور حرف پشت سرته...بهشتی منافقه! بهشتی سرمایه داره! اما حالا هفتم تیر میشه گرامیداشت بهشتی و یارانش...! آیا نباید قدر گوهرهای ناب ایمان رو تا زنده اند دونست؟...حالا که دیگه رفته عزیز شده؟!... پی نوشت ۲: نفرین به مرده پرستی! پی نوشت ۳: یه نگاه کافیه! همین الان چند نفر اطرافت میبینی که در مذان اتهامن؟! شایعاتی که تمام شخصیت فرد رو بین مردم تخریب میکنه...باید از دستشون بدیم تا بفهمیم کی بودن؟...

آن وقت نگاهش به زمين زير پايش افتاد. زمين پهناور بود و عميق. پس جا داشت كه خدا را در خود پنهان كند.
زمين را كند، ذرهذره و لايهلايه و هر روز فروتر رفت و فروتر.
خاك سرد بود و تاريك و نهايت آن جز يك سياهي بزرگ چيز ديگري نبود.
نه پايين و نه بالا، نه زمين و نه آسمان. خدا را پيدا نكرد. اما هنوز كوهها مانده بود. درياها و دشتها هم. پس گشت و گشت و گشت. پشت كوهها و قعر دريا را، وجب به وجب دشت را. زير تكتك همه ريگها را. لاي همه قلوه سنگها و قطرهقطره آبها را. اما خبري نبود، از خدا خبري نبود.
نااميد شد از هر چه گشتن بود و هر چه جستوجو.
آن وقت نسيمي وزيدن گرفت. شايد نسيم فرشته بود كه ميگفت خسته نباش كه خستگي مرگ است. هنوز مانده است، وسيعترين و زيباترين و عجيبترين سرزمين هنوز مانده است. سرزمين گمشدهاي كه نشانياش روي هيچ نقشهاي نيست.
نسيم دور او گشت وگفت: اينجا مانده است، اينجا كه نامش تويي. و تازه او خودش را ديد، سرزمين گمشده را ديد. نسيم دريچه كوچكي را گشود، راه ورود تنها همين بود. و او پا بر دلش گذاشت و وارد شد. خدا آنجا بود. بر عرش تكيه زده بود و او تازه دانست عرشي كه در پي اش بود. همينجاست.
سالها بعد وقتي كه او به چشمهاي خود برگشت. خدا همه جا بود؛ هم در آسمان و هم در زمين. هم زير ريگهاي دشت و هم پشت قلوهسنگهاي كوه، هم لاي ستارهها و هم روي ماه.

چرا سي روز روزه مي گيريم ؟
حضرت امير عليه السلام فرمود: من با سه شرط دعوت تو را مى پذيرم ، ميزبان گفت : آن سه شرط چيست ؟
امام علىّ عليه السلام اظهار نمود:
اوّل : آن كه چيزى از بيرون منزل تهيّه نكنى ؛ و براى پذيرائى خود و خانواده خويش را به زحمت و مشقّت نيندازى ؛ و به آنچه كه در منزل موجود است اكتفاء نمائى .
دوّم : آنچه در منزل ذخيره و آماده دارى ، تمام آن ها را مصرف نكنى ؛ بلكه با برنامه صحيح و در نظر گرفتن نفرات ، مقدار لازم غذا تهيّه گردد.
شرط سوّم : خانواده و اهل منزل در زحمت فوق العادّه اى قرار نگيرد؛ و مبادا كه احساس نارضايتى در ايشان پيش آيد.
.jpg)

کنز العمال ، ج 6 ، ص 471
خدا به بندگانش چيزى بهتر از عقل نبخشيده است ، زيرا خوابيدن عاقل از شب بيدارى جاهل بهتر است و در منزل بودن عاقل از مسافرت جاهل (به سوى حج و جهاد) بهتر است و خدا پيغمبر و رسول را جز براى تكميل عقل مبعوث نسازد (تا عقلش را كامل نكند مبعوث نسازد) و عقل او برتر از عقول تمام امتش باشد و آنچه پيغمبر در خاطر دارد ، از اجتهاد مجتهدين بالاتر است و تا بنده اى واجبات را به عقل خود در نيابد آنها را انجام نداده است همه عابدان در فضيلت عبادتشان به پاى عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند كه درباره ايشان فرموده :
تنها صاحبان خرد اندرز مى گيرند. (اصول كافى جلد 1 ، روايت 11)
مردم همه سیر از من و من سیر ز خویشم
بر چشم گوهر بارمن ای دوست چه خندی
خون گریه کند هرکه بداند دل ریشم

همچنين از كسى كه نسبت به او بدگمان هستى ، نصيحت و موعظه طلب نكن ، چون كه ديدگاه و افكار ديگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.

![]()

![]()



غریب رفت ، غریبانه تر پدر برگشت
رسید و دستش را، روی زنگ خانه گذاشت
طلوع کرد دوباره ستاره ای که نداشت!
دوید مادر و در چشمهای او نگریست
- «سلام...» بعد در آن بازوان خسته گریست
که تشنه است کویری که در تنش دارد
که هفت سال و دو ماهست که عطش دارد
- « کدام سِحر کدامین خزان اسیرت کرد
کدام برف به مویت نشست و پیرت کرد
که هفت سال غم انگیز بی صدا بودی
چقدر خواندمت امّا... بگو کجا بودی؟!
همینکه چشم گشودم به... مرد خانه نبود
رسید نامه ات امّا... نه! عاشـقانه نبود
حدیث غمزه لیلا و مرگ مجنون بود
رسید نامه ات امّا وصیـّت خـون بود
نگاه کن پسرت را که شکل درد شده
که هفت سال شکسته ست تا که مرد شده!
که رفت شوکت خورشید و سایه ها ماندند
تو کوچ کردی و با ما کنایه ها ماندند
که هیچ حرف جدیدی به غیر غم نزدیم
فقط کنایه شنیدیم و - آه! - دم نزدیم
نمرده بودی و پر می زدند کرکسها
به خواسـتگاری من آمدند ناکسها!
شکنجه دیدی و اینجا از عافیت گفتند
نمرده بودی و صد بار تسلیت گفتند
تمام شهر گرفتار ترس و بیم شدند
تو زنده بودی و این بچه ها یتیم شدند
هرآنکه ماند گرفتار واژه «خود» شد
تو رفتی از برِ ما و هر آنچه می شد، شد!!
به باد طـعنه گرفتند کار مَردَم را
سکوت کردم و خوردم صدای دردم را
منی که مونس رنج دقایقت بودم
سکوت کردم و ماندم ... که عاشقت بودم!!»
نگاه کردم و دیدم پدر سرش خم بود
نه! غم نداشت ، پدر واقعاً خود غم بود!!
پدر شکستن ابری میان هق هق بود
پدر اگرچه غریبه ، هنوز عاشـق بود
ترجمه :

من بنده ای هستم که گناهان زیادی را جمع نموده و آرزوهایش او را از توبه و رجوع به سوی خدا مانع شده است.
انا العبد الذی اضحی حزینا علی زلاله قلقا کئیبا
من آن بنده ای هستم که بر لغزشهایش سخت اندوهگین و گرفته و در اضطراب است.
انا العبد الذی سطرت علیه صحائف لم یخف فیها الرقیبا
من بنده ای هستم که علیه او دفتر های اعمال نوشته شده اند و او در مورد آنها (از فرشته ی اعمال و نگهبان) نترسیده است.
انا العبد المسیء عصیت سرا فمالی الان لا ابدی النحیبا
من آن بنده گنهکار هستم که پوشیده گناه کرده ام اکنون مرا چه شده که آشکارا گریه را سر نمی دهم؟!
انا العبد مفرط ضاع عمری فلم ارع الشیبة و المشیبا
من آن زیاده رو و متجاوزی هستم که تمام عمرم را ضایع نمودم و نه رعایت جوانی را کردم و نه رعایت پیری.
انا العبد الغریق بلج بحر اصیح لربما القی مجیبا
من بنده غرق در اعماق دریا هستم که فریاد می کشد تا فریاد رسی بدست آورد.
انا العبد سقیم من الخطایا و قد اقبلت التمس الطبیبا
من بنده مریض از خطاها هستم که رو کرده ام تا طبیبی را جستجو نمایم.
انا العبد مخلف من اناس حووا من کل معروف نصیبا
من بنده ای هستم که جانشین مردمی هستم که از تمام نیکی ها نصیب و بهره ای جمع نموده اند.
انا العبد شرید ظلمت نفسی و قد وافیت بابکم منیبا
من بنده آواره ای هستم که بر خودم ظلم و ستم روا داشته و با رجوع و توبه به دروازه ی شما رسیده ام.
انا العبد الفقیر مددت کفی الیکم فادفعوا عنی الخطوبا
بنده ی فقیر و نا چیزی هستم که دستم را بسوی شما دراز کرده ام تا اینکه بلاها و مصایب را از من برانید.
انا الغدار کم عاهدت عهدا و کنت علی الوفاء به کذوبا
من غدار و وعده خلاف چقدرعهد بستم و در وفای به آن دروغگو بودم.
انا المقطوع فارحمنی و صلنی و یسر منک لی فرجا قریبا
من عاجز و درمانده ام پس بر من رحم فرما و مرا وصل فرما و برایم گشایشی نزدیک میسر فرما!
انا المضطر ارجو منک عفوا و من یرجو رضاک فلن یخیبا
من مضطر و درمانده از تو امید عفو و گذشت دارم و هر کس رضای تو را امید داشته باشد او ضرر نمی کند.
فیا اسفی علی عمر تقضی و لم اکسب به الا الذ نوبا
ای بسا افسوس! بر عمر من که گذشت و من با آن جز گناه چیزی کسب نکرده ام .
و احذر ان یعاجلنی ممات یحیر هول مصرعه اللبیبا
و از موتی که هول و ترس زمین زدن آن انسانها ی عاقل را هم حیران می کند ميترسم.
و یا حزناه من حشری و نشری بیوم یجعل الولدان شیبا
ای وای و حسرت بر من! از حشر و نشرم در روزی که بچه ها را پیر می گرداند.
تفطرت السماء به و مارت و اصبحت الجبال به کثیبا
آسمان به آن روز شکافته شود و بلرزد و کوهها در آن به توده ی ریگ تبدیل گردند.
اذا ما قمت حیرانا ظمیئا حسیر الطرف عریانا سلیبا
زمانی که من حیران و تشنه لب چشم خسته و در مانده برهنه و عقل ربوده سر بر آورم.
و یا خجلاه من قبح اکتسابی اذا ما ابدت الصحف العیوبا
چقدر جای شرمندگی است که از زشتی عملم در آن وقت که اعمال نامه ها عیوب را آشکار نمایند.
و ذله موقف و حساب عدل اکون به علی نفسی حسیبا
(و چقدر جای شرمندگی است) از جایگاهست و حساب عادلانه که من بر خود حساب گیرنده ام .
و یا حذراه نار تلظی اذا زفرت و اقلقت القلوبا
و الحذر و پناه از آتش شعله ور چون بانگ بر آرد و قلبها را از جای بر کند.
تکاد اذا بدت تنشق غیظا علی من کان ظلاما مریبا
و آن زمان که جهنم ظاهر شود قریب است قلبهای آنان که ظالم و شک کننده هستند از خشم و غیظ پاره پاره گردد.
فیا من مد فی کسب الخطایا خطاه اما یاتی لک ان تتوبا
پس ای کسی که در کسب خطاها و گناهان گامهای بلند برداشته! آیا وقت آن نرسیده که توبه کنی؟!
الا فاقلع و تب واجهد فانا راینا کل مجتهد مصیبا
به هوش باش و گناهان را ریشه کن ساز و توبه نما و بکوش چرا که ما هر تلاشگر واقعی را بر صواب می بینیم.
و اقبل صادقا فی العزم واقصد جنابا للمنیب له رحیبا
و صادقانه قصد و آهنگ ذات توبه پذیری را بنما که برای توبه کنندگان دارای آغوشی باز است.
و کن للصالحین اخا و خلا و کن فی الدنيا عابرا غريبا
و برای صالحین و نیکوکاران برادر و دوست باش و در این دنیا غریبانه زندگی نما!
و کن عن کل فاحشه جبانا و کن فی الخیر مقداما نجیبا
و از هر عمل زشت در هراس باش و در امور خیرپیشی گیرنده و نجیب باش.
و لا حظ زینه الدنیا ببغض فکن عبدا الی المولی حبیبا
و بر زینتهای دنیا با بغض بنگر تا بنده دوست داشتنی مولایت باشی.
فمن یخبر زخارفها یجدها مخالبه لطالبها خلوبا
و هر کس از زینت و مظاهر دنیا اطلاع حاصل کند آنها را همچون چنگالهایی خواهد یافت که برای طالب خود فریبنده است.
و غض عن المحارم منک طرفا طموحا یفتن الرجل الاریبا
و نگاهت را از محارم پایین بیانداز با همتی بلند، چرا که نگاه مردان هوشیار را هم به فتنه می اندازد.
فخائنه العیون کاسد غاب اذا ما اهملت و ثبت و ثبوتا
چشمهای خائن همانند شیر جنگل است که اگر رها شود (به هر سو) بر می جهد.
و من یغضض فضول الطرف عنها یجد فی قلبه روحا و طیبا
هر کس نگاه های بیهوده را پایین نماید در قلبش شادمانی و خوشی می یابد.
و لا تطلق لسانک فی کلام یجر علیک احقادا و حوبا
و زبانت را در گفتار مطلق العنان رها مکن چرا که حقد و حسد و گناه را بسویت ميکشاند.
و لا یبرح لسانک کل وقت بذکر الله رینا و طیبا
و (بکوش که) زبانت در هر وقت به ذکر الله ترو تازه باشد.
و صل اذا الدجی ارخی سدولا و لا تضجر به و تکن هیوبا
و زمانی که شب پرده فرو افکند نماز بخوان و از تاریکی شب دیگر دلتنگ و در هراس مباش!
تجد انسا اذا اودعت قبرا و فارقت المعاشر و النسیبا
انس و آرامش را لمس خواهی کرد چون در قبر گذاشته شوی و از مردم و اقوامت جدا شوی.
و صم ما تستطیع تجده ریا اذا ما قمت ظمانا سغیا
و تا می توانی روزه بگیر تا وقتی تشنه و گرسنه (از قبر) بلند شوی آن را بصورت سیرابی مشاهده نمایی.
و کن متصدقا سرا و جهرا و لا تبخل و کن سمحا و هوبا
و بصورت پوشیده و آشکار صدقه بده و بخیلی مکن بلکه بخشنده و دست و دلباز باش!
تجد ما قدمته یداک ظلا اذا ما اشتد بالناس الکروبا
آن چه پیشاپیش فرستاده ای آن را بصورت سایبانی خواهی یافت در زمانیکه مشکلات و پریشانی های مردم شدید شود (قیامت)
و کن حسن السجایا و اذا حیاء طلیق الوجه لا شکسا غضوبا
(بکوش تا) دارای سجایا و صفات اخلاقی خوب و با حیا و گشاده رو باشی نه رو ترش وعصبانی

روز همه مامان هاست
ولی برای بعضیها خاص تره!
بعضی ها مامان دارن ولی تو بهشت!
و بعضی های دیگه مامانند ولی بازم تو بهشت!
و کارشون صبر کردنه
کارشون انتظاره
که 2 تا اتفاق بیافته
1.یا گلشون بعد این همه سال از در بیاد تو و چشماشون روشن بشه!
2.یا خودشون برن پیش گلشون و چشماشون روشن بشه
در هر دو صورت من این روز خاص رو به آدمای خاص خودش تبریک میگم
و به مادرهایی که قطره های اشک، دونه های تسبیح،و ثانیه شمار قلبشون
به طور هماهنگ
منتظر باز شدن دره خونست...
1.واسه ی همه آدمای خاص این روز بود
ولی به طور خاص پیشکش: به اشک های مادر مصطفی
2.چند روز از سفرت میگذرد
تو که طعم خوش مادری را نچشیدی
ولی مارا فرزندان کوچکت بدان و در کنار بانویت؛بانوی آب و آینه
برایمان دعا کن
ای مادر پیر قصه ام
دلم برایت تنگ شده، تو که به گلخانه خوب خدا رفتی بیادمان باش!
3.آقای مدیر این هم وظیفه محوله، دیگه امری باشه؟
| Design By : Night Skin |


