ماورای بهشت
تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا
هفت سین چیده ام تا تو را نظاره کنم دعا برای دیدن تو از دوباره کنم چهار سین هست روی سفره دل من 3 سین ندارم اما ، بگو چه چاره کنم ؟ ولی بدان که پرم از سکوت ثانیه ها سکوت را یک سین سفره ی بهاره کنم 2 سین مانده ولی نزدیک دعا شده باز باید که فکری به دل خونین و پاره کنم 10 ثانیه مانده به تحویل سال جدید باید به این نداشتن هایم اشاره کنم سرد است ذهنم میتواند شاید این باشد پدر، قرآن را بده تا استخاره کنم خب این 2 سین ، اما یکی انگار مانده هنوز باید میان رنگها یک سین اجاره کنم رنگ سفید بهتر از سین سیاه من است من روسفیدی را خرج جشنواره کنم کامل شد و من چشمهایم رو به روی شب است این هفت سین را هدیه به ماه و ستاره کنم اما ندیدم من تورا.... عیدت مبارک باد در تنگ ماهی مرد، تو بگو چه چاره کنم ...؟ سال نوت مبارک ....چیکارا میکنی ؟...مارونمیبینی خوشی .... حلوا میخوری ..........؟....نه کسی نمرده ...همینجوری باسه خودم درست کردم امسالم گزشتا ....زمستون تموم شد ....ماه من تموم شد ..... تو که همه چی و از من گرفتی ... همه چی رو ....ولی اون چیزایی که دوست داشتم و گرفتی زمستونمم گرفتی .....زمستونی نبود اصلا ......بهار بود یه برف نیومد..........دلم درد گرفته نمیدونم چرا ........یه نموره هم سرما خوردم الان من نه دوکوهه ام ....نه مهرانم .....نه نوسودم...نه پاوه .........نه شلمچه ....نه چذابه ..... خونمم......... تو زندون ............بی خودی میگم ...چرا زندون..........جا به این خوبی ....کجا بهتر از اینجا ......... راستی کلی اتفاق از فاطمیه به بعد افتاد ......یه عالمه اتفاق ............. جای شما هم خالی .......... الان که حسش نیست .....برات بعدا تعریف میکنم.......مث هر شب .......... بازم تبریک سال نوت مبارک. ایشالله سال خوبی برات باشه........ایشالله یه روز پیدا بشی ببینمت.......... ایشالله از پشت ابرا دربیای................. نیستی با من ........نیستی ....چی بگم بجز اینکه حلالمون کن ................این تریبون خوبیه .. حلال کن ...................... سلام ۸۸ سلام شماره ی نحس ۱۹ ! یا علی یاد آور آنروزی که تو در هیچی و در نیستی خالی تر از هرچشم تابستانی ابرم کر شده ام تا که کمی بشنوم از صدای تو چشم بریدم از همه کور شدم برای تو من نفسی نمی کشم قبل رسیدنم به تو تا به مشامم برسد عطر خوش فضای تو باور بکن روح من از روح خدا بود رویم سپید و سینه ام غرق دعا بود من مثل تخته سیاه ، اصالتا سبزم این رو سیاهی از قدیم همراه ما بود موضوع انشاء: غزّه............ حالا دیگر بهترباور می کنم که در کربلا چه گذشت ؛ حالا تجسّم کشتن طفل شش ماهه در آغوش پدر،برایم ممکن شده است. حالا دیگر باور دارم،درکربلای پنج ،چگونه علی اکبرهایی چون برگ خزان روی زمین می غلتیدند. حالادیگر خودم شاهد جنایت مردان وزنانی هستم که در لباس حمایت از حقوق بشر ،جنگ 22روزه رادر سرزمین مقدس وپاک غزّه یه راه انداختند واز هیچ جنایتی فروگذار نکردند. من وسایر همسالانم می بینیم که چگونه غزّه کربلای 2009شده؛از تمامی مردم جهان می خواهم ازاین پس باهر زبانی این لعن را هم صدا بگویند : "اللّهم العن اول ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذالک "ونام آل مسعود ومبارک وپادشاه اردن ولیونی وبوش و........را بر لبان خود جاری کنند ؛چرا که آنان با کارهای خود ننگ ابدی را برای خود خریدند. ای مردم غزّه وای کودکان ستمدیده ؛بدانید ما همه کودکان ایرانی وسایر کودکان آزاده ی جهان باشما هم درد هستیم واز ستمی که به شما عزیزان شده است ، یک لحظه آرامش نداریم ،ایمان واستقامت شما به همه ی ما درس استقامت وپایداری یاد داد.حالا خوب درک می کنیم چرا امام حسین (ع ویاران با وفایش قیام کردند ؟چرا هر سال درروز عاشورا عزاداری می کنیم وچرا مادرم آش نذری می پزد؟ چون تاریخ دوباره تکرار شده است! کدام منبر ومداح می توانست اینگونه نهضت حسینی را در قرن بیست ویکم باز گو کند ؟ ای مردم غزّه بدانید پیروزی شما نیز مانند پیروزی کربلای 61 هجری قمری قطعی است .در آخر از خداوند بزرگ ،صبر وپایداری وپیروزی شمارا می خواهم وبدانید بزودی انتقام شمارا حضرت مهدی صاحب الزّمان خواهد گرفت . همان طور که خداوند می فرماید: " مکرواومکراللّه واللّه خیرالماکرین " یعنی آنان که مکر ونیرنگ کردند خداوند نیز، نیرنگشان را به خودشان باز گرداند.؛وخدا بهترین مکر کنندگان است . مهسان بهدادفر دانش آموز کلاس 2/5 دبستان شهید مدنی/2 صاحب وبلاگا ناراحت نشن ...فحشم ندن........گزاشتم همه بخونن.....منبع ؟...برو بابا....بخوام برا همشون بزنم ...پیر میشم.... بخون..............................بیکارم خودتی : القصّه که ای باران ما بی تو کویریم تویی ترانه لب من تواین شبای عشق ومستی و هنگامیکه از خدا یاری خواستید و خدا بپذیرفت که من با هزار فرشته که از پی یکدیگر می آیند به یاریتان خواهم آمد. شب شراب نیرزد به بامداد خمار... نمازعشق دو رکعت است و قبول نمیشود مگر باوضویی ازخون...! و.... گفتند گلدان را به زیر بارش باران بیار حتی قسم دادند که ای آسمان باران ببار در جو و احساسند ، چون آنها نمی فهمند که گلدان مصنوعی ، آخر آب میخواهد چه کار ؟ پر ادعایان هستند و غیرتی اما بدان جشن زمستانی میگیرند در جای بهار در گوش ما آزاده ها ، یکریز نجوا میکنند دم از صداقت میزنند آن خوک ها دور حصار توهین و فحشا میکنند که راهشان را بسته ایم چون ذهنشان آشفته است ، این بچه های تازه کار ... شعر برای همه ی رسانه ها و منافقین جوون و پا به سن گزاشته بی (...) که هنوز کوچکتر از این حرفان... بدونن ما ۲ تا مون ...یه ارتش آمریکا رو حریفه .......همون که واسش خودتو میکشی.....همون آمریکن پای !! فحش هم نده ....بده به خودت که بیچاره ای ... زنده باد آریایی ... زنده باد ایرانی.... زنده باد رهبری.... زنده باد اسلام... عشق منی وطنم کور بشه کسی نتونه تورو ببینه .....آره با تو هم که نوچ نوچ میکنی .....اونم خودتی ... اینه .....بابا ...... علی علی 

از ما تجلی یافتی ممکن شدی در چیستی
یک روز لال بودی و پاهای تو از تو نبود
حالا تو در هر ثانیه حرف میزنی می ایستی
آری تو از ما بوده ای اما به دنیا آمدی
تا امتحانی پس دهی باور کنی که کیستی
اما تو بعد از چند روز در برق دنیا گم شدی
از یاد تو رفت ای اسیر اینجا تو چه میخواستی
با حرفهایم گریه کن هجده بهار آمدو رفت
هر روز شب شد آشنا معلوم کن تو کیستی
نزدیک تو بودیم و تو، مارا ندیدی تا بحال
ساده بگویم سالهاست ، معشوقه ی ما نیستی
یک برگ خشکیده بروی سنگ یک قبرم
در انتظار بارش رگبار احساسم
من فصل عشقم زاده ی گلخانه ی صبرم


که به مرگ می ماند
زنده اند بی گریه
نفس هاشان آرام
با سکوت درگیرند . . . .

| Design By : Night Skin |


