تبليغاتX
ماورای بهشت


ماورای بهشت

تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا

دیروز اتاق من پر از مه شده بود

مملو ّ شمیم میوه ی به شده بود

آگاه شدم خواب تو دیدم دیشب

چون بالش من در بغلم له شده بود !!!

 

نوشته شده در 88/06/02ساعت 22 توسط مهدی| |

با اینکه بدون کسب و کارم بانو

بسیار به تو علاقه دارم بانو

تو هرچه بخواهی به خدا خواهم داد

اما پول مفت من ندارم بانو

 

نوشته شده در 88/05/29ساعت 20 توسط مهدی| |

تقدیم به عزیزترین شخصیت مردمی ایران جناب آقای مهدی کروبی مدظله ذله

 

...


ادامه مطلب
نوشته شده در 88/05/28ساعت 11 توسط مهدی| |

اين جريان و مسعود نامي باسه ما گفت ..ما هم مينجوري اورديم اينجا ...:

يكي از معاشيق گفت

يعني يكي از اين زميني ها كه مثلا ....بله.........

گفتش كه بابا تو شاعر ماعري ....يه جمله شاعرانه در باب من بگو دلمون خوش بشه يك كم

يه نگا نگا كردم گفتم ...برو خدا روزيتو جاي ديگه حواله كنه

گفت نه ...

خلاصه گير داد و پشت گير كه يه شعري ...يه جمله اي يه كوفتي درباره من بگو

منم هر چي فكر كردم چيزي يادم نيومد ....از اون طرف ميخواستيم ايشون رو نارحت نكرده باشيم خير سرمون

شب بهش اس ام اس دادم گفتم

تو شوت شوتي ولي حيف گلي !

ناراحت شد آقا...

ديگه اس ام اس و اينا نداد ....

بعد يه بار ديگه زنگ زدم بر نداشت ...اس ام اس دادم

 گفتم

كاش كمربند ايمنيت بودم....تا اگه من و از بغلت دور مي كردي جريمه مي شدي....

باي داد ديگه!!!

...

پ ن : اين رفيق ما استاد اين تيكه هاس

نوشته شده در 88/05/14ساعت 13 توسط مهدی| |

هر سال در مورد ولنتاین نوشتم...حیفه امسال ننویسم...

از قول بر و بچ مینویسم .....که مطلب جذاب بشه ....

 

.

یکی از دوستان مذهب همسایه تعریف میکرد بابای ما ( یعنی باباش) روز ولنتاین رفته بود یه بسته شکلات بگیره بیاره ما بخوریم و خلاصه ناکام از این شب از دنیا نریم .

مادر ما تا این بسته رو دید یقه بابا رو گرفت و گیر داد که این و از کجا آوردی....

بابای بیچاره ما هم قسم میخورد...به موسی به عیسی به حضرت عباس ...! اینو خریدم دور هم بخوریم ....

اما مادر ما قبول نکرد و بابای ما رو مجبور کرد که عصبانی بشه ...خلاصه اونم چندتا فحش آبدار داد و ....

مادر ما هم که حساس...گریه و کرد و زنگ زد 2 تا فمیل و آشنایی که داشتیم بیان خونه ....

خلاصه اونا اومدن و نشستیم و حرفا رو زدن ......بابام گفت : من این شکلات و گرفتم این بچه نره یه وقت دونبال اینکارا براش طبیعی بشه شکلات...جذبش نکنه ...خر بشه بره یکی از این خرا رو بگیره.

 

مادر ما هم بل گرفت و گفت ...پس تو هم خر شدی من خر و گرفتی.....یادت نمیاد روزای ولنتاینمونو...؟؟؟

بابامم گفت : زن زمان ما کی ولنتاین اینجوری بود .....ما تو ایران بزرگ شدیم...این حرفا چیه ....

 

خلاصه مادر ما رفت تو اتاق و یه دستمال سفید در آورد و نشون بابام و حاضرین که مشغول خوردن بودن تا تماشای تراژدی غم انگیز بابام و مامانم داد ....

چشمتون روز بد نبینه...چند تا فحش به زبون اصلی داد.....که یکی از این آشنایان ما که پرتغال تو دهنش بوداز فرط تعجب پرید تو گلوش.....

حالا بیا پرتغال و دربیار...

خلاصه بابا من قاطی کرد و پشت جیغای مداوم مادر ما گفت : اصلا خوب کردم.....آره تو راست میگی...من این دستمال اندماغی رو از دوست دخترم گرفتم....به تو هم هیچ ربطی نداره .....

.

مامان ما هم زد زیر گریه...حاضرین هم مثل تماشاچیای عرب دقیقه 85 از ورزشتگاه یکی یکی داشتن سمت در میرفتن که یهو بابام قلبشو گرفت و داد و بیداد زد که مثلا سکته کرده ....

همه هم که منتظر این صحنه پایانی فوتبال بودن دوباره برگشتن و بال بابای ما رو که مثل کفتر تیر خورده بود گرفتن و کشون کشون خوابوندنش کف سالن ....

یکی نفس مصنوعی میداد یکی آب قند......نامرد یکی از اونا با چک میزد تو گوش بابای ما . میگفت میخواد شک بده ..بهوش بیاد......میخواستم دوتا فحش بدم گفتم ولش کن....مامانم آروم آروم برگشت و کم کم دستش رفت سراغ تلفن که زنگ بزنه آمبولانس یا شایدم تاکسی و یا شاید قبرستون ./....

زنگ زد آمبولانس و رفت پلو بابام و گفت حقته ...ببین چیکار کردی.......دستتو باز کن بتونی نفس بکشی...

بابای ما هم که به نظر من خیلی تابلو بود .... آروم آروم مثل بازیگرای تئاترشهر که بار اولشون نقش دو دقیقه ای بازی میکنن بلند شد و آب قند خورد و.....بلند شد !!!

خوشبختانه این قضیه بخیر گزشت طی دو ماه بعد ...ولی خاطره ی بدی شد باسه ما از ولنتاین و روز عشق.

نوشته شده در 87/10/03ساعت 23 توسط مهدی| |

در همين مراسم شبي با شهدا ما در كنار اينكه گاهي دلمان آنقدر ميشكست كه يادمان ميرفت كارهاي ديگر را انجام دهيم اتفاقات جالبي مي افتاد كه واقعا اگر نميخنديديم برايمان عقده ميشد .

بشنويد :

يكي از عزيزان مارا صدا كرد و گفت : “برادر بيا اينجا سوالي داشتم” نزديكش شدم در حالي كه يك دستش روي شناسنامه كوچك يكي از شهداي گمنام بود با تعجب از من پرسيد :”اينجا نوشته شده است ، شهيد گمنام 24 ساله ! از كجا سن اين شهيد را تشخيص ميدهند ؟” ميخواستم جواب بدهم كه در قرن 21 هستيم و امروزه قدمت هر چيزي را براحتي تعيين ميكنند كه ديدم در كنار من يكي از معاونين .... ايستاده و سخت درگير اين سوال شده ، من گفتم شايدخوب نباشد كه در حضور بزرگتر جواب اين بنده خدا را بدهم و به او گفتم : اجازه بدهيد حاج آقا بفرمايند كه از در اين امور خبره ترند ، با گفتن اين حرف حاج آقا نگاهي به تابوت كرد و گفت :”خوب عزيزم اينكه كاري ندارد ، از روي پلاكش ميفهمند ...”

 

                              

نوشته شده در 87/04/09ساعت 11 توسط مهدی| |

ولادت با سعادت حضرت زهرا (س) بر همه مبارك باد

                                       

و همچنين روز مادر

آوازه ي مهرباني و تلاش تو براي همه ي انسان ها مشخص است و نامت براي همه ي ملتها مقدس ...

اگر همه خدايشان را نپرسند بي ترديد تورا يادشان نخواهد رفت .

يك قدم با من نبود اين روزگار اما تو بودي لحظه لحظه در كنارم مادرم

روزت مبارك .

 

پی نوشت : کاش امروز برنامه میزاشتیم برای دیدن مادر شهدای وطن و همه اونا که ...ولش کن

پی نوشت : مطلب زیری فک کنم از قشنگترین مطالبی بود که من و به فکر برد به منتظر تبریک میگم با این مطلب

نوشته شده در 87/03/28ساعت 11 توسط مهدی| |

چقدر زود گزشت همین پارسال همین مطلب و زده بودم ، اولین مطلبیه که دوبار نمایش داده شده

به مناسبت فرارسیدن شب ولنتاین متوجه شدیم بعضی از جوانان عزیز و مسلمان ایرانی شناخت کمی از احکام این شب خجسته دارند به همین منظور احکام این شب خجسته را به شرح زیر برای این عزیزان دل به نگارش در آورده ایم.

امید است با رعایت این احکام شب بسیار خجسته ای داشته باشید و زمینه ی ارتباط به خدا را نیز فراهم کرده باشید. ( آمین)

مقدمات

دعوت کردن شخص مورد توافق از طرف معمولا پسر عاشق به مکان مربوط .

(توجه داشته باشید که  این انتخاب به شرط توافق  نفس اماره می باشد و هر گونه توافقی با قوه عقلیه شرعا حرام است )

توضیحات : (در روایات قدیم آمده است که پارک ملت و یا از این قبیل پارک ها مکان مناسبی برای انجام تکالیف این شب خجسته می باشد) 

اعمال شب ولنتاین :

واجبات

۱- تقدیم گل (معمولا رزقرمز بهتر است )

۲- تقدیم شکلات ( مارک سکه برای تجمل بیشتر)

۳-هدیه ای که معمولا و طبق روایات عدید عروسک کوچک مدنظر بوده است.

۴-اهدای نامه قربانت برم .( البته بصورت حضوری هم جایز است ولی تاثیر نامه طبق ثنوات گزشته بیشتر است)

۵-(مختص فقط خانم ها ) داشتن دستمال کوچک و انداختن آن به زمین جلوی معشوق خود.

(توضیحات : شرط احتیاط حکم می کند اگر هوا بارانی یا همراه با باد شدید است از این کار خودداری کنید و یا با دستمال برزنتی این کار را انجام دهید)

۶-( کشیدن قلب به روی درختی که معشوق مورد نظر از کنار آن رد میشود

(استریوس کشیش نقل می کند : روزی کشیش فرانچیچ را دیدم که قلبی مشرف به دیوار خانه معشوقه اش کشید و از میان آن پیکانی فرو نهاد ، دلیل را پرسیدم و ایشان فرمود : بعدا)

...................توجه داشته باشید حتما باید اعمال واجب رعایت گردد،تا ولنتاین شما طبق دستورات مسیحیت اجرا شود،در غیر این صورت شما هتک حرمت به این روز مقدس کرده اید ......................

مستحبات

۱- خوردن بستنی در هوای سرد

۲- نشستن در کافی شاپ و صحبت کردن درباره زندگی (حدالامکان گفتن چرت و پرت هایی  که اصلا ربطی به این شب ندارد )

۳-روشن نمودن شمع

۴-خرج کردن پول تا فیها خالدون جیب و آنچه پس انداز دارید

( کشیش فرانچیچ می فرماید : جایز است حتی تا چندین شب شام و طعام نخورید تا بتوانید مقدمات این شب را فراهم کنید ، شاید بیندیشید !)

امیدوارم شب بسیار دل انگیزی را در کنار همدیگر داشته باشید

شب ولنتاینه  همه ی کسایی که ولنتاین سال پیش بودن ولی امسال نیستند رو در یاد داشته باشید

کپی از این مطلب با ذکر منبع www.docheshm.blogfa.com موردی ندارد.

نوشته شده در 86/11/25ساعت 11 توسط مهدی| |

بی خیال داداش ، بزار همه بی مروتی کنند .

 

بزار همه برات بوقلمون باشند .

 

بزار همه جلوت end  مرام باشن و پشت سرت کوه تهمت .

 

بی خیال

بزار دلت با هر کی که ادعای رفاقت کرد گرم بگیره ..... مهم نیست کی میشکونش.

مهم نیست چه کسی برات میمونه .... مهم نیس کی دلتو میشکونه

 

بابا بی خیال ....

 

                                                                 با ما باش

 

ببین این دل منه .... ببین چقدر جای بخیه روش مونده.... این زخمای کوچیک کوچیک و که میبینی؟

ببین ....

پس بی خیال مردم شو ... بی خیال حرف مردم شو

 

اما خودت همونی باش که انتظارشو داری ... مرام و تا ته بترکون ... بزار اسمت بشه معرفت

 

معرفت تموم ....تو عوض همه بشو "عاشق همیشه عاشق".

 

تو عوض همه باش . ولی مثل بقیه عوضی نباش

از خدا هر چی می خوای بخواه . یه خدا داری که اندازه ی همه ی دنیا می ارزه . نمیشه

 

همینجوری فروختش.

 

هیچ وقت ارزون نفروشش . چون هر چی بخوای میده . دیر و زود داره اما

 

امکان اینکه نده وجود نداره .

 

بگو عشقست خدا و بی خیال همه چی شو

 

مثل همه ی آهنگرا !!!...

 

به قول اون پسره :

 مجنونم و دل زده از لیلی ها ... اما دلم گرفته از خیلیا

نوشته شده در 86/09/08ساعت 14 توسط مهدی| |

با همه لحن خوش آوایی ام

در به در کوچه ی تنهایی ام...........................

...........میگن چرا دیگه تو وبلاگ چیزی نمی نویسی ؟ چرا ........و چرا ............چرا

راستش و بگم شاید آخرین مطلب وبلاگ رو دارم میزنم.

اگه تو شب احیاء زنده شدم ...حتما میام

مشکلات زیادی برام پیش اومده ، که بعضیاش قابل گفتن نیست ...

اما اونایی که هست : ( میگم تا بعضیا شاید بشنوند ... مگرنه خودمون خدایی داریم)

خوب خداییش تو تابستون هرکاری میخواستم کردم . منظورم اینه همه کار کردم جز اینکه واسه خودم دعا کنم تا زنده بشم اما نشد

یه مسافری داشتم که همیشه من و دعا میکرد و دلگرمیم بود که دیگه ...

قرار بود یه جایزه و یه پستی به من برسه که با همه دعاهام به من نرسید

هنوز منتظر جواب آقای محمد عسگری هستم ولی میدونم کسی جوابمو نمیده و نداد

یگه چیزی برای نوآوری ندارم........

;l

تمام

..........

ادامه ... :

۱- یه تشکر از محمد آقای سبزعلی که خیلی لطف دارن و به ما سر میزنند ...ببخشید ما نمیتونیم مثل شما با مرام باشیم و لیاقت داشته باشیم......

۲- آقای جوادی مثل اینکه نظر مخفی داده بود که نمیدونم فحش داد یا میخواست تعریف کنه یا اینکه میخواست هک کنه یا شورش ما نفهمیدیم ...حتما بگید هدفتون چی بود

۳- اسم من هم مهدیار نیست ......محمد مهدی میباشد .دلیل اینکه با نام یوسف مدینه نظر میدم واسه اینه که از قرآن استخاره کردم

..

نوشته شده در 86/06/05ساعت 23 توسط مهدی| |

رزمندگان را ديده بود که چيزي زير لب زمزمه مي‌کنند اما نمي‌دانست آيه است، حديث است، يا چيز ديگر، تا اينکه روزي از يکي از برادران پرسيد:«شما وقتي با دشمن روبه‌رو مي‌شويد براي آنکه کشته نشويد و توپ و تانک آنها در شما اثر نکند چه مي‌گوييد؟ آن برادر که تا به حال با آدمي به اين سادگي روبرو نشده بود خيلي جدي جواب داد االبته بيشتر به اخلاص برمي‌گردد والا خود عبادت به تنهايي دردي را دوا نمي‌کند» اولاً بايد وضو داشته باشي، ثانياً رو به قبله و آهسته به نحوي که کسي نفهمد بگويي:«اللهم ارزقنا ترکشاً ريزاً بدستنا يا پاينا و لا جاي حساسنا برحمتک يا ارحم‌الراحمين» طوري اين کلمات را به عربي ادا کرد که او باورش شد و با خود گفت:«اين اگر آيه نباشد حتماً حديث است» اما در آخر که کلمات عربي را به فارسي ترجمه کرد شک کرد و گفت:«اخوي غريب گير آورده‌اي؟»

نوشته شده در 86/02/16ساعت 20 توسط مهدی| |

دو تا

اولی : خدایا شهادت رو نصیب بنده حقیر عطا بفرما(خودش هم آمین میگه!)

دومی : سلام! خوبید آقای اولی؟ آقا یه مقدار پول لازم دارم....برای خرج سفر یه عده میخوام و بعدا بهتون پس میدم.... البته ممکنه دیر بشه.

اولی : برو....برو......پولم کجا بود......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دومی : پس حداقل به رفقاتون که توی این شهرداری و وزارت و بازار و (کوفت و درد و ....) هستند بگید یه کاری واسه ما بکنه...همش ۵۰۰ هزار تومان ناقابل.....البته بهتون بعد یه مدت میدم.

اولی: (بازم دستشو میاره به علامت گمشو رو به روی دومی و میگه ) : برو برو...........رفیقم کجا بود.......خودت مگه دست نداری پا نداری......برو برو

دومی : کجایند مردان....

اولی تلفن را که روی کاناپه افتاده و زنگ میخورد را برمیدارد .

اولی : سلام محمود...خوبی.......تقبل الله.....منم خوبم.........دادشت اومد از (سوییس)؟ نه؟

محمود : سلام..................منم خوبم...بابات خوبه؟ زنگ زدم بگم یه مشتری اومده کل ۲۴ واحد و میخواد بخره حدودا ۲۴۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰(البته عددش از این بیشتر میشد اماحسش نبود بزنیم)

اولی : چه قدر؟؟؟ دیروزیه که رقم سمت چپی که الان گفتی رو ۲۸ گفت من ندادم.......کاری نداری.....برو برو....

تلفن باز زنگ میزند.

اولی : الو....بگو بگو..............سلام ...به بهبپه.....حال شما چطوره حاج آقا رمضانی خوبید؟منم خوبم......چند کیلو شدی.....۱۵۰کیلو یعنی فقط ۲۰ کیلو لاغر کردی.....دکترش خوب نبوده....الان یه ذره کبابا اذیت میکنه.اشالله تو بهشت هرچی بخوری چاقی نمیاره.......حاجی با پیاز غذا بخور...میدونی که؟

رمضان : آره...قربان شما بشوم.....سلامت باشید...حرف زیاده اما لب کلام رو عرض میکنم....دیروز اسم رئوف شما دوباره در بین حجاج قرار گرفت....خیلی خوشحالم پس فردا عازمید...فکر پولش رو هم کن اینجا موجود است(این قسمت کنایه به فلوس موجود میباشد دارد).

اولی : ای بابا....بازم مکه......بابا حاجی کباب شدیم انقدر رفتیم برگشتیم......ببین میتونی دبی رو برام درست کنی.....دلم هوای ..... کرده...(آب دریا). دلم لک زده برا ساحلش....

رمضان : چرا اتفاقا یه تور موجده که بنده حقیر هم قسمت شده به عنوان امام  جماعت در این تور زیارتی سیاحتی شرکت کنم.

اولی : مگه جای زیارتی هم داره؟

رمضان : بله...مگه اطلاع نداری.......

از اینجا به بعد رو نمیتونیم به نوشتار دربیاریم.... از همتون عذر میخوام.

شاد باشید.

نوشته شده در 86/01/23ساعت 15 توسط مهدی| |

بهانه‌اي براي رفتن

يك شب سعيد به من گفت:« مامان دعا كن شهيد بشوم من از خانواده شهدا خجالت مي‌كشم» به او گفتم: سعيد شايد صلاح باشد كه شما حضور داشته باشيد و خدمات بيشتري انجام دهيد. با نارضايتي سري تكان داد. فرداي آن روز به جبهه رفت و 4 روز بعد در عمليات مرصاد از ناحيه پا مجروح شد. دو روز بعد به خرم‌آباد رفتيم تا سعيد را در بيمارستان ملاقات كنيم. روحيه شادي داشت و شوخي مي كرد ولي با اين حال از اينكه مجبور بود در بيمارستان باشد ناراضي بود. يكي از افراد فاميل به شوخي گفت:«آقا سعيد وقتي از بيمارستان مرخص شديد بايد آستين ها را بالا بزنيم و يك فكري برايت بكنيم» ازبيماستان كه مرخص شد به خانه بازگشت و گفت: «مادر هنوز كه آستين‌هايت پائين است، پس من دوباره مي‌روم جبهه.»

راوي:مادر شهيد

نوشته شده در 86/01/17ساعت 19 توسط مهدی| |


Design By : Night Skin