تبليغاتX
ماورای بهشت


ماورای بهشت

تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا

آیه ۴۰ سوره حج !!

 

 

 

آتش سوزي در مسجد لولاگر توسط اغتشاشگران 

نوشته شده در 88/04/03ساعت 19 توسط مهدی| |

نفس هایم را به تو هدیه میدهم تا باز برایم بخوانی

دوباره سینه سپر کنی و از ته دل گل نرگس را برایم بخوانی و من به شوق صدایت کف بزنم و یا مهدی سر دهم.

نفس هایم را به تو هدیه میدهم تا برخیزی و یا حسین بگویی ...

برخیزی و مدام نام اربابم را صدا بزنی ...

دلم برای حسین حسین گفتن هایت تنگ شده . دلم برای خودت تنگ شده .

راستش را بخواهی خیلی از ما به تو مدیونیم . چون تو نوکری بودی که ما عابران را وارد کوی ارباب نمودی .

به ما هم دیوانگی یاد دادی ، و اینکه چطور میشود دیوانه شد.

دلم برایت تنگ شده است . حالا که میشنوم دیگر نمیتوانی بخوانی و گوشه نشین شده ای . قلبم گرفته است و تپش هایش فروکش کرده

حالا که میبینم به هیئت میایی و گوشه ای مینشینی و به صدای سینه زنان گوش میدهی ... دلم برایت تنگ شده .

نفس هایم را به تو هدیه میدهم تا حداقل محرم در کنار بندگان خدا و نوکران ارباب علمداری کنی و باز از عشق بگویی

از آرزوی نوکری و مدال نوکری .

نفس هایم را به تو هدیه میدهم تا اشک های محرومیت از مدح ارباب را نبینم.

دلم برایت تنگ شده عبدالرضا . حالا که همه میگویند او دورنگ است و ...

میدانم ... همه را میدانم که همه از تو توضیح میخواهند و تو خسته ای از حالت چشمان مردم که افسوس گرانه بر تو نگاه میکنندو

همه را میدانم.

از همین نیم ساعت پیش که شنیدم شاید محرم هم نخوانی . دستهایم سست شد . که شاید دیگر سخت به سینه بخورد

عبدالرضا دلم برای تو تنگ میشود . اگر صحنه ی هیئت خالی از تو باشد . بگزار تا حنجره ام را به تو هدیه کنم . تا باز از شب اصغر بخوانی ... از شب هفتم .

تا بتوانم گریه کنم و فریاد نزنم .

نفس هایم را به تو هدیه میدهم تا به باد روضه کربلا از عباس بخوانی و بگویی

ابوالفضل ...

سلامتی همگی مریضا . مخصوصا عبدالرضا هلالی مداح اهل بیت صلوات

شب جمعه طائره جنان دور شش گوشه است

نوشته شده در 86/08/05ساعت 19 توسط مهدی| |

بزارید نگاه کنم. عجب عکسیه....عکس کجاست.؟؟

چقدر این دو تا شبیه همن! عین هم.....چه پرچمای قشنگی داره ...نگاه کن.

این همه نخل قشنگ و ببین ، همشون یه دست... این خیابون خیلی قشنگه

فقط نمیدونم چرا نمیتونم سرمو بالا کنم. نمیتونم کامل ببینم. چقدر سخته. .... نگاه کن ،  اشکم جاری شد...

وای که چقدر دوست دارم از نزدیک این عکس و ببینم. بعضی از رفیقام رفتن. هنوزم تو کما موندن انگار دواشون برگشتن به اونجاست ، هنوزم که هنوزه به عشق شبای اونجا گریه میکنن.

همشون تغییر کردن . انگار یه چیز دیگه ای به اونا دادن که به من ندادن یه چیزی مثل قسمت...

راستی اینم عکسش

یکی دیگش

نوشته شده در 86/04/03ساعت 14 توسط مهدی| |

و زمانی که سردشت بمباران شیمیایی شد...

چیزی نمیگم.

اشکت رو بریز.

نوشته شده در 86/02/03ساعت 10 توسط مهدی| |


Design By : Night Skin