تبليغاتX
ماورای بهشت


ماورای بهشت

تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا

به جز هوای تو مرا در سر هوایی نیست ...

آخرش قسمت شد که بیام ....

اونجا جای منه ....

و تو من و راه میدی ...

من عاشق تو .......تو عاشق من

جای فاطمه خالی ...

امشب از همه دلهره ها بی خبریم


امشب غم و اندوه به رویا نبریم


امشب که به شهر آرزوها برسیم

مفقود از این اسم و شناس و اثریم

امضا کردیم مثل کبوتر باشیم

جز این سر آسمان به جایی نپریم

امشب که به چشم، میزنیم آب حیات

جز شراب چشم تو شرابی نخریم

در محضر خورشید اگر زنده شدیم

با سادگی از هر چه که شد میگزریم

در کوچه ی عشقیم و به فرمان خودش

با هر ملک عرش برین سر به سریم

این شهر مسافر خدا می خواهد

ما غرق گناهیم ولی در سفریم ...

نوشته شده در 88/04/31ساعت 21 توسط مهدی| |

کمرم درد میکرد حتی نای اینو نداشتم یه نیم لحظه ای پاشم و بشینم ، همینجوری تو هتل نشسته بودم ...

توسل کردم به خود آقا و گفتم : خودت این کمرو درست کن ، نیومدم اینجا زمین گیر بشم

خوابیدم و دم غروب بلند شدم ، اذان گفته بودن و من هنوز کمرم به شدت درد میکرد ، میخواستم برم دکتر که با خودم گفتم بزار اول برم حرم حتما خوب میشم .

 

راه افتادم با یه لباس خوشگل راهی حرم شدم ، این چند روزه مشهد به شدت هوای عالی داشت ، خنک مخصوصا شباش ... یه روز صبح هم بارون گرفت چه بارونی .. بماند

راه افتادم طرف حرم کمرم هنوز درد میکرد به شدت عضله هاش ( درسته ؟ ) گرفته بود .

رسیدم و رفتم دم اذن دخول ، گنبد آقا رو دیدم و ناخوداگاه ادب کردم و رو به حرم سلام دادم اصلا حواسم نبود کمرم اونقدر درد میکرد که نمیتونستم دولا شم . اما خبری از درد نشد ... خلاصه فهمیدم بله کمره خوب شد

رفتم داخل و جاتون خالی ... خیلی حال داد ...

 

بعد که برگشتم هتل یه هو باز کمرم درد گرفت ... تا صبح یه جوری تحمل کردم ، صبح که شد دوباره رفتم تا حرم و باز هم داستان داشت تکرار میشد .

آره تو اون چند روز هر وقت کمرم درد میگرفت و نمیتونستم بشینم میرفتم حرم و بر میگشتم.

عجب بهونه ای شده بود ...

جاتون خالی ... قسمت شما هم بشه ایشالله

زیارت نه کمر دردد !

 

پی نوشت : میل ما خالیه !

پی نوشت 2 : هنوز خبری از عبدالرحمان و مهاجر نیست

به قول یارو گفتنی

فضای این دل ما شد به دیدار تو بارانی

همی باران که میبارد به این دلهای بارانی

نوشته شده در 87/02/17ساعت 16 توسط مهدی| |

دلم امشب خمار یک نگاه است

به خورشید خراسان مبتلا است

اگر در عاشقی چیزی بلد نیست

ببخش جانا چو این دل رو سیاه است

 

انتظارها به سر میرسد

.

آخ که دلم هواییه ... هنوز نرسیده //////آتیشه

خدایا اول تو مارو ببخش و راهیمون کن

دوم از همگیتون حلالیت میخوام ... جداً حلال کنید ۰

همتون اکثرا تو خاطرم هستید که اگه لایق باشیم .

بسم الله ... یا علی

نوشته شده در 87/02/11ساعت 19 توسط مهدی| |

۳ روز پیشا یکی از رفقا مشهد تشریف داشتند و هی زنگ میزدن که عجب صفایی میده اینجا ... نیستی که ببینی

جای شما خالی !

وقتی میگفت دارم میرم حرم دل ما هم یه جورایی پر میکشید تو صحن امام رضا ...

خلاصه یه شب اس ام اس زدم بهش گفتم بابا نامرد حداقل اونجایی سفارش کن امام رضا یه نامه هم به ما بده

اونم نامردی نکرد و عینشو به آقا گفت

قربون آقا برم

دیروز یه دفعه ای قسمت شد تا چند هفته ی دیگه ما هم عازم مشهد بشیم

این پست و از قصد زدم تا یادمون نره امام رضا خیلی کریمه ....

اذن دخول حرم تو یا ابالفضله

 

.

پی نوشت : چند روزی است که دیگر میل هم نداریم چه برسد نظر !

نوشته شده در 87/01/19ساعت 15 توسط مهدی| |

مطلبی رو میخوام بزنم که چند تا حرف و تکذیب کنم مخصوصا این حرف رو که : 

 ما مسلمونا تا یه اتفاقی میفته میچسبونیم به علم روز و دست و پا میزنیم .که این و قبلا میدونستیم .

طبق معمول از اون مطلبای جنجالی علمی اسلامی ، مثل نظریه انیشتین در مورد شیطان- آیت الله برو جردی و انیشتین - امام علی (ع) و هپاتیت ب - امام صادق در کودکی و ...

اما تفاوتی که این مطلب با بقیه مطالب داره ، اینه که هنوز سر این روایت به طرق علمی کشف نشده .

ولی خیلی راحت میشه فهمید و میشه حتی ثابت کرد که چه اتفاقی افتاده.

این روایت رو خودم تو  اصول کافی خوندم ، و خوشبختانه کاملا در دسترس هست.

البته الان کتاب در دستم نیست تا آدرس دقیق بدم ، اما اونایی که نرم افزارش و دارن راحت میتونن سرچ کنند و ببینند ،

بخاطر همین من روایت رو مینوسم به زبون خودمونی ولی حتما با اضافاتش و تحلیل و ذکر آدرس دقیق بعدا در خدمتتون قرار خواهم داد .

.

 یکی از اهل بیت خانه ی امام رضا (ع) ( ظاهرا یک خانوم ) نیمه های شب متوجه میشه که امام در حال صحبت کردن با شخصیه .

کنجکاو میشه که بدونه این وقت شب چه کسی به ملاقات امام اومده .

خلاصه به محل صدا حرکت میکنه و امام رو در حال صحبت کردن میبینه

اما صحنه ای که اون خانوم رو متعجب میکنه اینجاست که : شخص مخاطب امام حضور نداره و ایشون انگار داشت با خودشون صحبت میکرد.

این خانوم متعجب میشه و سریع امام رو صدا میزنه و ازش میپرسه : آقا حان با چه کسی صحبت میکنی؟ اینجا که کسی نیست !!!

امام متوجه حضور او میشه و میفرمایند که :

با یکی از اصحابم در ( اسمش رو من یادم نیست !! اما ظاهرا فاصله ی زیادی با امام داشتن ) که اکنون به من  از دست حاکم سرزمینشان گله میکند . و صدایش را فقظ من میشنوم .

اون خانوم اینبار بیشتر کنجکاو میشه و از امام میخواد که صدای این شخص رو بشنوه و به حقیقت سخن امام پی بره . اما امام رضا (ع) ایشون رو نهی میکنه و بهشون میگه : اگه شما این صدا رو بشنوی ۱ سال تب خواهی کرد .

با وجود این سخن ، اون خانوم تقاضا میکنه که صدای این شخص رو که از جای دوری سخن میگه رو بشنوه .

( از اینجا رو از زبان خود راوی که همون خانوم هست بنویسم بهتره )

امام خواسته من را اجابت کردند و اجازه دادند تا صدایش را بشنوم .

ناگهان صدایی را شبیه صوت زدن شنیدم و بعد از آن صدا ،  دچار تب شدم که یکسال تا بهبود آن طول کشید .

.

اصلا الان در مورد این روایت سنگین بخث علمی نمیکنم ، میخوام تحقیقاتم بیشتر بشه و خیلی واضح تر در مورد این روایت بسیار عجیب بحث کنم .

البته میدونم اهالی فیزیک و کسایی که تو کار صدا هستن یه چیزایی فهمیدن .

فعلا علی علی

نوشته شده در 86/10/06ساعت 10 توسط مهدی| |


Design By : Night Skin